الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
333
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
و اكرام او كوشيد و مقام شيخ الاسلامى اصفهان را به عهدهء او برگزار نمود « * » . يكى از شاگردان شيخ بهائى در رسالهء پارسى كه در شرح احوال شيخ بهائى گرد آورده است مىنويسد : در روزگار شاهتهماسب صفوى ، شيخ حسين پدر شيخ بهائى به اتفاق زن و فرزند از جبل عامل ، عازم ايران شد و به اصفهان وارد گرديد و آن هنگام شيخ على مشهور به منشار شيخ الاسلام اصفهان بود و ورود شيخ را در اصفهان به اطلاع شاه رسانيد و توصيه كرد تا او را به قزوين دعوت كند و پس از ورود به قزوين ، وى را به مقام شيخ الاسلامى قزوين نامزد كرد . و همان شاگرد در آن رساله در وصف شيخ على چنين گفته است : شيخ مطاع و عالم فاضل فقيه مشهور در همهء امكنه شيخ الاسلام و ملاذ المسلمين زين الملة و الدنيا و الدّين شيخ على ، مشهور به منشار . شيخ ابو الحسن على بن منصور بن شيخ ابى الصلاح تقى الدّين بن نجم الدّين بن عبد اللّه حلبى وى فاضلى دانشور و فقيهى بزرگوار و نوادهء ابو الصلاح حلبى دانشمند مشهور است . شهيد اوّل در بحث قضاء صلات فائته ( نماز قضاشده ) كتاب شرح ارشاد ، از وى ياد كرده است و قول به تضييق را به وى نسبت داده و اضافه كرده است : وى در اين خصوص رسالهء دامنهدارى تدوين كرده است . در اين رساله به ردّ گفتهء شيخ ابو على حسن بن طاهر صورى كه اعتقاد به توسعه داشته پرداخته است . يادآورى مىشود ، شهيد اول در شرح الارشاد از وى چنين نام برده است : الشيخ ابو الحسن على بن منصور بن تقى حلبى . از قرينه پيداست مراد وى از اين شخص ، مترجم حاضر است .
--> ( * ) ظاهرا اين حكايت در اولين ورود شيخ على منشار به اصفهان كه مىخواست با شاهتهماسب ارتباط پيدا كند اتفاق افتاد نه در روزگار شاهعباس زيرا در روزگار شاهتهماسب مقام شيخ الاسلامى را دارا بوده است و گويا اشتباهى رخ داده باشد و نظير همين حكايت را هم در مجالس المؤمنين براى ابن ميثم بحرانى نقل كرده است - م .