الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
307
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
چيز پايانى است . - و بهجز خدا ديگرى فرمانده نمىباشد چنانكه چرخ قضا هم به غير از دست او به دست ديگرى به حركت درنمىآيد . از اوست : كل امرئ بين امرئين * بين الانام مقصّر اما امرؤ متوكل * او آخر متهور - مردمان بر دو دستهاند . - يا متوكل به خدايند و يا روگردان از او . از سرودههاى او ، ابيات زير است كه در سوگ استادش سيد محمد ( صاحب مدارك ) گفته است : جودى بدمع مستهل غزير * يا عين فالرزء جليل خطير و ان رقى الدمع فسحى دما * ففادح الرزء بهذا جدير دك لعمرى جبل شامخ * كادت له الشّم العوالى تسير طود على بحر نهى يا له * من أوحد ليس له من نظير - مصيبت بس بزرگ و جگرسوز است و اى چشم براى چنين اندوهى بسيار گريه كن . - و هرگاه اشك چشمت كم شد به جاى آن خون گريه كن . زيرا كسى را از دست دادهايم كه شايستهء چنان گريهاى مىباشد . - به جان خودم سوگند در اين مصيبت بود كه كوههاى سر به آسمان كشيده و امكنهء رفيعه از پاى درآمدند . - آرى او مانند كوهى بود كه بر روى دريائى از عقل قرار گرفته و يكتاى بىنظيرى بود . از اوست : يا ربّ ما لي عمل صالح * به أنال الفوز فى الآخرة الّا ولائى لبنى هاشم * آل النّبى ، العترة الطاهرة