الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

306

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

غير انّى لا ارى لى فسحة * بعد ان رب البرايا مدحك - اى امير مؤمنان و اى برگزيده خداى جهانيان ، همواره آرزومندم از شما ستايش كنم . - ليكن ، هنگامى كه خداى آدميان از شما ستايش مىكند من از جهت خود قابليتى احساس نمىكنم كه دم از ستايش شما بزنم . و از آن جمله است : مدحت حبائلها عيون العين * فاحفظ فؤادك يا نجيب الدّين فى هجرها الدنيا تضيع و وصلها * فيه اذا وصلت ضياع الدّين - بندهاى علاقه‌مندى به او ، مردمك چشمها را به‌سوى خود كشيده اينك اى نجيب الدّين از دل خود نگهدارى كن . - زيرا در دورى از او دنيا نابود مىگردد و در وصل او ، دين از ميان مىرود . از اوست : لى نفس اشكو الى اللّه منها * هى اصل لكل ما أنا فيه فمليح الخصال لا يرتضينى * و قبيح الخصال لا أرتضيه فالبرايا لذا و ذاك جميعا * لى خصوم من عاقل و سفيه - نفسى دارم كه از آن به خدا ، شكوه مىكنم و اين نفس است كه ريشه اساسى هر چيزى است كه من در آن قرار گرفته‌ام . - بنابراين آنكه از خويهاى شايسته برخوردار گرديده است نسبت به من اظهار خرسندى نمىنمايد و آنكه ناپسند است مورد خوشنودى من قرار نمىگيرد . - اين است كه همهء مردم از دانا و نادان به اين جهت و آن جهت با من ، دشمنى مىنمايند . از اوست : يا ما رأينا و ما رأينا * و كل شىء لها انقضاء و الحكم للّه فى البرايا * كما به قد جرى القضاء - اى مردم ، چيزى نديديم ، آرى چيزى نديديم و همين اندازه مىدانيم كه براى هر