الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
170
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
مطهّر و ابن داود و ديگران مىزيستهاند تنها به مطالبى اكتفا كردهاند كه مربوط به معرفى از افراد بوده و بهجز مواردى كه به سهلانگارى برگذار شده است ، مطالب ديگرى نداشته و كتاب خلاصة و ايضاح الاشتباه هم در بعضى از مواضع به بخشى از امور ديگر پرداخته و كتاب ابن داود و نجاشى و فهرست شيخ نيز بهجز مواضع معدودى به مطالب ديگر اشاره نداشته است . بارى سبك بهاء الدّين در تأليف كتاب رجال اين است كه در هر بابى نخست تمام مطالب علامه را كه در خلاصه ايراد كرده است مىآورد سپس آنچه را كه شيخ در فهرست يا ابن داود يا نجاشى يادآورى كردهاند ايراد مىنمايد و به پارهاى از مناقشاتى كه با ابن داود داشته مىپردازد ؛ هرچند پارهاى از مناقشاتش بارد و بىاعتبار است ؛ گذشته از اين اضافاتى را كه به نظر خودش از فهرست يا نجاشى به دست آورده حداكثر آنها در بخش دوم از خلاصه آمده و او آنها را در بخش آخر كتاب خود آورده است . و از آنجا كه فهرست شيخ و رجال نجاشى به دو دسته تقسيم نشده بلكه هر دو دسته مقبول و غير مقبول را مجتمعا ذكر كردهاند ، او با بىتوجهى به اين موضوع چنان پنداشته كه همگى آنها زائد است و در بخش اول آورده و سپس اكثر آنها را در قسمت دوم اعاده نموده است . و ما اين مطالب را در اينجا بدان جهت نوشتيم تا كسانى كه نام اين رجال را مىشنوند اشتياقى به مطالعه آن در خود احساس ننمايند . و منظور ما آن بوده كه به معرفى كسانى كه پس از شيخ جمال الدّين ( علامه حلّى ) و ابن داود مىزيستهاند بپردازيم چه آن كه بنا به اظهار مؤلف رجال ، خود از شاگردان فخر الدّين بوده و اواخر روزگار او را ادراك نموده است . يادآورى مىشود مؤلف رجال در شناخت متأخران به نظريات سيد جمال الدّين اعرج توجه و اعتماد داشته است و چنين اظهار نموده كه در ميان معاصران با كسى برخورد نكرده است كه از احوال متأخران و راستاى زندگيشان اطلاع داشته و قابل اعتماد باشند و تنها كسى كه براى اين منظور در نظر گرفته ، سيد جمال الدّين بوده و از وى خواسته تا شرح احوال آنها را جداگانه مرقوم بدارد .