الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

86

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

به جانب ظلمت كثرت و لا ثالث لهما ؛ اهل كثرت را از نور وحدت يارى نيست چنان‌كه اهل وحدت را از ظلمت كثرت غبارى ؛ هزار سال اگر كسى اوقات خود را به كلى صرف اهل دنيا كند به صورت و سيرت انسان برنيايد با اين كس رام و مهربان نمىشود ؛ « لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ » « 1 » ؛ پس ايشان را با حق دلالت بايد كرد ؛ « قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى » « 2 » ؛ و يا مثل ايشان شد و ترك حق كرد ، « لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ » « 3 » . شق اول را ايشان قائل نيستند شق دوم را ما چون قائل شويم ايشان ما را به حق نمىفروشند ، ما چون حق را به دنيا فروشيم چاره منحصر است در ترك ايشان ، « من تجارب فقد ربح » . چنين كرده‌اند عارفين و اولياء اللّه حق . ( الخلاصة ) اوليا را اشعار ترك دنيا است هرچه باشد و هركه باشد « القيد كفر و لو كان باللّه » . اهل دنيا را مدار بر تحصيل است هرچه باشد و از هركه باشد ، اگرچه سد راه و بند پا باشد ، « و بينهما بون بعيد » . ( الاشارة ) با صفات بشريت صفات حق جمع نمىشود ؛ هركدام را كه خواهند اختيار كنند . سخن پوست‌كنده مدت مديد به درگاه حق تضرع كردن و براى طلب هر سهل به مراد نرسيدن به از آن است كه به وسيلهء مكتوبى و يا به واسطهء پيغامى از بزرگى صاحب آلاف و الوف شدن چه اول را نور خضوع همراه است و آخر را ظلمت فروتنى و تنزل ، در دنبال ابراهيم ادهم از ترك پادشاهى ضررى نكرد فرعون را سلطنت روى زمين فايده نداد ، حمالان باربر گردن نه چون سواران سبك‌عنانند ، « سيروا قد سبق المفردون » . ( الحقيقة ) علمى كه به زبان و گوش محتاج باشد علم نيست دردى است ، چرا كه سوداگر را از كسادى بازار آتش در جان است و هرچه در حافظه و خيال مخزون است مانع نفس حيوانى است مانند كتابخانه در معرض زوال است ، و

--> ( 1 و 2 و 3 ) - بقره / 120 .