الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
87
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
آن علمى كه روح را شمع راه است كدام است ، « العلم نقطة كثرها الجاهلون » . تمام علم اوليا از مقولهء شىء من وجه است و علم علماى دنيا از مقولهء علم به وجه شىء است ، و تفاوت بين الامرين بسيار است . بر تقديرى كه معلوم شىء واحد باشد آثار متفاوت است ، چه شمع ثانى را از هر بادى ضرر زوال است و شمع اول را باد صرصر معين و ممد شعاع است . ( النكتة ) ماهيت علم صورت حاصلى است ، چون حق را دانستى علم حاصل كردى ، همه را دانسته ، « قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ » « 1 » . ( المعذرة ) من تنگ حوصله و تنگمايهام ، با اهل دنيا خلطه نمىتوانم كرد ؛ درياآشامان را حال ديگر است ، آنچه نوشتهام خيال خود را بيان كردهام « الاناء يترشح بما فيه لا انكار لنا لاحد » همه خوبند و همين بد ماييم ، « و الفرار من الكثرة ليس الا باطاعة الامر لا بمقتضى العلم » . هركه را ذرهء وجود بود * پيش هر ذره در سجود بود جهت مختلف طريق انبيا و اوليا صراط مستقيم است و هدايت به طلب منوط است « و اهدنا الصراط المستقيم » تعليم طلب است « وَ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى » « 2 » اديب عظيم است ، و اطلاع بر سر قدر ما فوق طاقت است ، و اطاعت اوليا سرمايهء نجات است . ( الانصاف ) به دست خود تفسيرى بيضاوى نوشتهام پايبندم شده است « وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ » « 3 » نه همراه مىتوانم گرداند نه علاقه مىتوانم از آن برداشت ؛ يقين مىدانم كه عن قريب در معرض بيع من يريد شىء قليل فروخته خواهد شد ، پس علم يقين را در اين راه مرتفعى نبوده است ، اللّه تعالى عين اليقين را نصيب طالبين گرداند بحرمة الواصلين الى حق اليقين . ( الرمز ) بندبندم مىلرزد از تعقل آن چيزىك تمناى صادقان را فرض
--> ( 1 ) - انعام / 91 . ( 2 ) - نجم / 39 : وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى . ( 3 ) - شورى / 30 .