الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

78

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

( سيستانى ) از يعقوب بن اسحاق حضرمى ، از سعد بن سلم باهلى ، گفت : خبر داد مرا پدرم از جدّم از ابو الاسود دؤلى ، گفت : به حضور مبارك حضرت امير المؤمنين عليه السّلام شرفياب شدم . حضرتش را در انديشه يافتم ؛ پرسيدم در چه انديشه‌اى هستيد ؟ فرمود : در شهر شما به غلطى برخوردم و اينك تصميم گرفته‌ام تا كتابى در اصول عربيت تدوين نمايم . به عرض رسانيدم اگر اين كار را انجام دهيد ما را زنده كرده‌ايد و زبان تازى در بين ما جاودان مىماند . پس از چند روز ديگر كه شرفياب حضور مبارك شدم ، صحيفه‌اى در اختيارم گذاشت كه در آن مرقوم فرموده بود : به نام خداوند بخشندهء مهربان ، كلام بر سه قسم است اسم و فعل و حرف . اسم ، از مسمّى و فعل از حركت مسمى و حرف از معنائى كه نه اسم است و نه فعل خبر مىدهد . سپس به من فرمود : كاوش كن و آنچه به فكرت مىرسد بر آن بيفزاى ، و اشاره كرد ، اى ابو الاسود بدان : اسمها بر سه بخش‌اند ، ظاهر و ضمير و اسمى كه از هيچ‌يك از اين دو نمىباشد و دانشوران به شناخت اسمى كه نه ظاهر باشد و نه ضمير بر يكديگر برترى پيدا مىكنند . ابو الاسود گفت : بنا به راهنمايى حضرت مولى عليه السّلام به گردآورى قوانينى پرداختم و آنها را به عرض حضرتش رسانيدم ، از آن جمله حروف ناصبه - انّ ، انّ ، ليت ، لعل ، كان - را ياد كرده بودم . و « لكنّ » را يادآورى نكرده بودم . از من پرسيد چرا از « لكنّ » نام نبردى ؟ معروض داشتم براى آنكه « لكنّ » را از نواصب نمىدانم ! فرمود : چنان نيست بلكه « لكنّ » هم در شمار آنهاست و بر آنها بيفزا . زجاج در ذيل فرموده حضرت مولى على عليه السّلام كه اسم يا ظاهر است يا مضمر و يا هيچ‌يك از آنها نمىباشد - اظهار داشته است : اسم ظاهر چون رجل و فرس و زيد و عمرو و امثال اينهاست و ضمير مانند انا و انت و انتما و انتم و تاء در فعلت و فعلت و كاف در غلامك و اكرمك و ياى در ثوبى و غلامى و هاء در ثوبه و غلامه و نون و ياء در اكرمنى « 1 » و نون و الف در خرجنا و قعدنا و غلامنا و الف در قاما و واو در قاموا و

--> ( 1 ) - نون در « اكرمنى » نون وقايه است و ياء فقط ضمير متكلم است مگر آنكه براثر اتصالى كه ميان نون و ياء ، احساس مىشود هر دو را به‌عنوان ضمير خوانده باشد - م .