الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

57

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

نعت را تدوين كرد . به دنبال اين پيشامدها در يكى از روزها دخترش گفت « يا ابت ما احسن السماء » و احسن را به طرز استفهام و به ضم سماء تلفظ كرد . ابو الاسود در پاسخ گفت : ستارگان آن از ديگر موجودات آسمانى بهتر است . دخترك گفت : شگفتى من از آسمان است نه پرسش از خوبى آن ، پدرش گفت : اگر منظورت شگفتى آن بود ، بايد مىگفتى « ما احسن السماء » ، به فتح نون مىخواندى و دهان را در هنگام گفتن مىگشادى ، به دنبال آن باب تعجب و استفهام را بياورد . بارى قواعد نحو را فرزندانش از وى فراگرفتند و ابو اسحاق حضرمى و عيسى ثقفى و ابو عمرو بن علا از آنها آموختند و خليل بن احمد ، از عيسى ثقفى و سيبويه و على بن حمزه از خليل ، و كسائى از ابو عمرو بن علاء علم نحو را فراگرفتند . پس از اين اديبان و نحويان به دو دستهء كوفى و بصرى درآمدند ؛ كسايى كه از كوفيها بود قواعد نحو را به فراء آموخت ، و او به عباس و او به محمد انبارى فراداد و اينان همگى كوفى بودند و سيبويه - كه از بصريها بود - به اخفش و قطرب نحو را بياموخت ، و صالح جرمى و بكر مازنى ، از قطرب و محمد مبرد از آن دو و ابو اسحاق زجاج و ابو بكر سراج و محمد بن كيسان ، از مبرد و ابو على فسوى و ابو سعيد سيرافى و على رمانى ، از يادشدگان و ابو على فارسى ، از سيرافى و رمانى و ابو الفتح بن حسن از ابو على و عبد القاهر جرجانى ، از ابو الفتح قواعد نحو را كسب كردند ؛ اين همه بصرى بودند و پس از ايشان شخصى كه قابل توجه باشد ظهور نكرد . مؤلف گويد : به گفتهء شارح كافيه مىتوان از چندين نظر ايراد گرفت يكى اينكه ابو الاسود استاد حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام نبوده است . دوم آنكه انجيل به تازى نبوده است تا ترسايان در اعراب آن اشتباه كرده باشند ، بلكه انجيل در آغاز به زبان عبرى بوده و سپس گروهى در روزگار مأمون و يا نزديك به آن انجيل را به زبان تازى برگردانيدند . سوم آنكه تشديد لام مربوط به لام بتول است و پيوندى با تشديد لام « ولّدت » ندارد و روش ظاهرى هم امتناع از آن دارد كه تشديد مربوط به لام « ولّدت » بوده باشد . چهارم آنكه از آغاز گفتار شارح به دست مىآيد : باب تعجب به دست حضرت