الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

56

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

نحو از نظر ترتيب پس از لغت و تصريف و فقه و حديث و تفسير و امثال اين علوم است . و نخستين كسى كه علم نحو را وضع كرد امير المؤمنين على ( ع ) بود و روش آن حضرت چنان بود كه هيچ‌گاه اقدام به عملى نمىكرد مگر اينكه در انجام آن وسائل تقرب به‌سوى خداى تعالى را ايجاد مىكرد . از ابو الاسود استاد حسن و حسين عليهما السّلام روايت شده است ، گفت : در يكى از روزها حضور حضرت مولى عليه السّلام شرفياب شدم ديدم حضرتش سر فكرت به زير انداخته . پرسيدم يا امير المؤمنين در چه چيزى انديشه مىكنيد ؟ فرمود : من در شهر شما غلطى شنيدم تصميم دارم تا كتابى در اصول عربيت تنظيم نمايم . پس از اين به حضور مبارك شرفياب شدم مرقومه‌اى به من داد ، در آن نوشته بود . به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر ، كلام بر سه گونه است اسم ، فعل و حرف . اسم ، از مسمى و فعل ، از حركت مسمى خبر مىدهد و حرف از معنايى كه اسم و فعل نباشد حكايت مىكند . علاوه بر اين بخشى هم از باب تعجب را بدان افزوده بود و فرمود : اين‌گونه قواعد را به دست آور و آنها را جستجو كن و هرچه به خاطرت رسيد بدان بيفزا . و بدان اى ابو الاسود اسمها بر سه گونه‌اند ، ظاهر و ضمير و قسمى كه نه ظاهر است و نه ضمير . ابو الاسود گويد : من مطالبى جمع كردم و به عرض مبارك رسانيدم ، از آن جمله ، حروف مشبهة به افعال بود كه « لكنّ » را از آنها بشمار نياوردم ! فرمود : اى ابو الاسود چرا « لكنّ » را واگذاردى ؟ در پاسخ گفتم : من « لكنّ » را از آنها ندانستم ! فرمود : چنان نيست بلكه « لكنّ » هم از آنها بشمار مىآيد . گويند : در روزگار عثمان زنى به دربار معاويه وارد شد و گفت : « ان ابوى مات و ترك لى مالا : پدرم مرد و ماتركى از خود براى من باقى گذارد ، معاويه از طرز بيان آن زن كه « اباى » را « ابوى » خواند ، ناراحت شد . اين خبر به عرض مبارك حضرت مولى على ( ع ) رسيد ؛ ابو الاسود را پيش خواند و به وى اعلام كرد تا فن نحو را وضع كند ، او هم حسب الامر به وضع علم نحو پرداخت ؛ نخست باب ان و باب اضافه را تدوين كرد ، سپس شنيد مردى آيهء شريفهء « . . . أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ . . . توبه / 3 . » را به جرّ رسوله مىخواند پس باب عطف و