الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

53

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

در بعضى از روايات آمده است : ابو الاسود شنيد كه قارى آيهء « . . . أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ . . . توبه / 3 » به جرّ رسوله تلاوت مىكند پس از اين به حضور حضرت مولى على عليه السّلام شرفياب شد و جريان را به عرض رسانيد ، فرمود : آرى اين‌گونه اشتباه كارى از آن است كه عرب با عجم اختلاط پيدا كرده است . بدانكه كلمه بر سه قسم است ، اسم و فعل و حرف . اسم ، كلمه‌اى است كه بر مسمى دلالت مىكند . فعل ، كلمه‌اى است كه از كارى خبر مىدهد . حرف ، كلمه‌اى است كه معنايى را در كلمهء ديگر به وجود مىآورد و حد وسط ميان دو كلمه است . فاعل ، مرفوع است و جز آن فرع بر آن است . مفعول منصوب است و جز آن فرع بر آن است . مضاف اليه مجرور است و ماسواى آن فرع آن است . و فرمود : اى ابو الاسود « انح هذا النحو اين‌گونه قواعد عربيت را استخراج كن » . علم نحو در اصطلاح نحويها علمى است كه به كمك آن مىتوان به اعراب اواخر كلمات و چگونگى تحولى كه از اين ناحيه در آنها به وجود مىآيد پى برد ، و به همين منظور ، كلمهء نحو را براى آن برگزيده‌اند و اين علم را بدان نام خوانده‌اند . گويند : علم نحو را ازآن‌جهت نحو گفته‌اند كه به وسيلهء آن راهى به تركيبهاى كلمات عرب برده‌اند ؛ اينك آنچه را آنها معرب گفته‌اند معرب مىدانيم و آنچه را مبنى خوانده‌اند مبنى مىخوانيم . علم نحو ويژهء فن بخصوصى نبوده است بلكه بر اعراب و تصريفها و برداشتهايى كه در آثار پيشينيان از نحويها بوده است ، اطلاق مىشود ليكن در رويهء متأخران تنها به فن اعراب اطلاق شده است . گويند : نخستين كسى كه در شهر بصره به تدوين نحو پرداخت ، ابو الاسود دؤلى بود . پس يكى بعد از ديگرى به فراگرفتن نحو از وى پرداختند تا فراگيرى اين قانون به ابو عبد الرحمن خليل بن احمد رسيد ، به‌طورىكه هيچ‌يك از نحويها از گذشته و آينده به پايهء او نرسيدند و گروهى از ادبا از جمله سيبويه به فراگيرى نحو از خليل اشتغال ورزيد و در ميان اين عده كسى به پايهء سيبويه نرسيد و ابو الحسن بن سعيد بن مسعده معروف به اخفش از اصحاب بنام او بوده است و ابو عثمان مازنى از اخفش و ابو العباس مبرد ، از مازنى و ابو اسحاق زجاج معاصر با مبرد بود و ابو بكر سراج نيز در روزگار او مىزيست و ابو على فارسى از اين دو تن به فراگرفتن علم نحو پرداخت .