سلطان محمد مطربي سمرقندي
746
تذكرة الشعراء ( فارسي )
پسرى تعلّق خاطرى داشت . چنانچه مناسب اين معنا گفته است : بيت : پوست پوشم من نه غازى گوسفندم سر ببر * اى سرت گردم ترحّم شيوهء قصّاب نيست با آنكه از خط و سواد حظّى نداشته ، امّا اشعارش عجايب دلپذير است و اين دو غزل از گفتار لطيف اوست : غزل : در آتشم دگر از محنت جدايى تو * به حال مرگ فتادم ز آشنايى تو مرا جفاى تو بهتر ز مهربانى غير * به از وفاى بتان است بىوفايى تو به يك كرشمه دل از دست من برون كردى * نديدهام به جهان كس به دلربايى تو مجو خلاص از آن زلف خمبهخم « غازى » * كه مشكل است ز بند چنين رهايى تو غزل ديگر : لب تشنهء تو مايل كوثر نمىشود * سرگرم بادهء تو مكدّر نمىشود نسبت به اين گداى كمين التفات تو * قربان شوم كه هيچ مكرّر نمىشود از يك نگاه گرم تو تا جان نمىدهم * مهر و محبّتم به تو باور نمىشود « غازى » تويى كه خنجر قصّابت آرزوست * صيد ضعيف قابل خنجر نمىشود له ايضا : قصّاب ما به قيد حلال و حرام نيست * سر مىبرد اگر همه مرغ حرم بود و اين رباعى او بسيار شهرت دارد : رباعى : دردا كه گل اميدم از باغ مراد * هرگز به مراد دل شيدا نگشاد افسوس ز درد نامرادى افسوس * فرياد ز درد بينوايى فرياد