سلطان محمد مطربي سمرقندي

692

تذكرة الشعراء ( فارسي )

[ 304 ] خزانى شهر سبزى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] خزانى شهرسبزى ، از دوستان اين فقير است . مدتى است كه به اين كمينه ، معرفت دارد و خود را در فنّ شعر شاگرد حقير مىشمارد . پيوسته در رضاجويى خاطر مىكوشد و هرگز كارى نمىكند كه باعث ملال شود . در ابتدا « خرابى » تخلّص مىكرد ، هرگاه كه از پى تصحيح شعر ، به منزل اين كمينه مىآمد ، از بيرون در آواز مىداد ، مىپرسيدم كه كيست ؟ بعضى از متعلّقان ، مىگفتند كه « خرابى » است كه به خانه تو آمده ، طبعم را از اين سخن نفرتى حاصل مىشد ، بنابرآن ، او را تكليف نمودم تا از « خرابى » به تجنّس او كه « خزانى » است عدول نمايد ؛ اقبال نمود . با وجود آن او را مردم « خرابى » مىگفتند . آخر ميان شعراى عصر ، مقرّر چنان شد كه هركه او را « خرابى » گويد ، دو دينار يرغو بدهد . بنابرآن به « خزانى » مشهور گشت ؛ اگرچه از خط و سواد ، بهره ندارد ، فامّا طبعش ، به غايت دلجو و گفتارش عجايب نيكوست و اين غزل از گفتار اوست : غزل : چنان از ابر چشمم رفت در هجر تو آب امشب * كه سيلاب سرشكم كرد عالم را خراب امشب همه در صبح وصل و من به شام هجر آن بد خو * خيال زلف او كردم شدم در پيچ‌وتاب امشب مه نامهربانم دوش همبزم رقيبان بود * نيامد از غم هجرش مرا در ديده خواب امشب شراب ناب را با ديگران خوردى من از حسرت * به هرپهلو كه گشتم سوختم همچون كباب امشب به حمد اللّه « خزانى » آن بت چين از وفادارى * به من كرد التفاتى و برآورد از حجاب امشب