سلطان محمد مطربي سمرقندي
684
تذكرة الشعراء ( فارسي )
گويى كه ز عدل گوى رمزى در دل * شاها چو صبا همه به گوشت گويم و ميزان اين است : سخن عدل را به شه گويم . و جناب خواجه حسين ، از شعراى معتبر معروف مشهور زمان است و محتاج به تعريف نيست و از گفتار لطيف او به يك غزل و رباعى و مطلعى ، مؤلف اين سفينه را شيرازه مىبندد : غزل : چشمم ز گريه غرقهء طوفان آتش است * وز خون گرم هرمژه پيكان آتش است يك ره به دل درآ به تماشا كه ديدنى است * باغى كه تازهروى ز باران آتش است در حيرتم كه پيك خيال تو چون گذشت * از دشت سينهام كه بيابان آتش است پروانهاى است اين دل آتشپرست من * جانم سمندرى است كه در كان آتش است امشب بيا به بزم « ثنايى » كه او ز شوق * همچون كباب سوخته مهمان آتش است مطلع : خال هرچند كه بر گوشهء چشم تو نكوست * ميرم از رشك چرا گوشهء چشم تو بر اوست * * * [ رباعى ] : تغافل كرد يكچندى كه كم گردد جنون من * منش لطف نهان پنداشته ديوانهتر گشتم « 1 » [ 300 ] ثنايى بدخشانى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] ثنايى بدخشانى ؛ حاجى شيروانى به فقير گفت كه : ثنايى بدخشى را در ولايت كهناور ديدم ، بسيار پير شده بود ، چون سنّ او را پرسيدم ، گفت كه : از صد و سى سال تجاوز كردهام و اين سخن را از او هيچكس قبول نمىكرد . امّا مؤلف اين اوراق چنين مىگويد كه :
--> ( 1 ) . بيت اول رباعى در اصل نوشته نشده است [ ج ] .