سلطان محمد مطربي سمرقندي

685

تذكرة الشعراء ( فارسي )

در ايّام سلطنت خاقان جنّت‌مكان ، عبد اللّه خان ، در فاخرهء بخارا ، روزى در صومعهء مزار فايض الانوار حضرت قطب الواصلين ، خواجه بهاء « 1 » الحقّ و الحقيقة و الدّنيا و الدّين - قدّس اللّه تعالى سرّه - شخصى را ديدم كه محاسن سياه داشت و همه دندانها به جاى خود بود و در زمانى كه هوا در نهايت حرارت بود ، جامه‌اى پوشيده كه قريب به نيم‌من پنبه داشت و مىگفت كه من سيصد و سيزده ساله‌ام ! از اين سخن متعجّب گرديده رفتم و حضرت مخدومى حسن خواجه‌نثارى را ، از اين معنا مطّلع گردانيدم ، حضرت مخدومى به همراهى ملّا بابا قلى ديوان ، به صومعه تشريف آوردند و تنگهء خانى به رسم نياز ، به او كشيدند ؛ تنگه را گرفته بوسه داده ، در گوشهء دستار نهاد و ملّا بابا قلى تسبيحى داشت از بلور صافى ، آن را نياز كشيد ، آن را گرفت و چندانى التفات ننمود و بر زمين گذاشت و از اين صورت مضمون اين بيت مفهوم شد كه : بيت : اى زر تو خدا نيى و ليكن به خدا * ستّار عيوب و قاضى الحاجاتى بعد از آن حضرت مخدومى ، سنّ او را پرسيدند ، گفت كه : سيصد و سيزده ساله‌ام ! حضرت مخدومى فرمودند كه : حضرت خواجهء بزرگوار خواجه بهاء « 2 » الدين را ، ملازمت كرده‌ايد ؟ فرمود : بلى ، در فلان تاريخ صد و سى ساله بودم كه حضرت خواجه ، به مكّهء معظّمه - زادها اللّه شرفا - تشريف بردند و من در آن مقام متبرّك بودم و نماز بامداد را روزى در قفاى مبارك ايشان ، به جماعت خواندم و ايشان در ركعت اول : قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ « 3 » آغاز كردند ، در خاطر آمد كه در ركعت ثانى ، كدام سوره را خواهند خواند ؟ چون به كلمهء : « الخنّاس » رسيدند ، به ركوع و سجود رفتند و در ركعت دوم ، بعد از فاتحه ، سوره را تمام ساختند . ظاهرا حضرت مخدومى ، اين قضيّه را از آباء خود شنوده بوده‌اند ، چون آن تاريخ را به تاريخ حال محاسبه نمودند ، موافق آمد ، تصديق اين قول

--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( بها و الحق ) . ( 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( بهاو الدين ) . ( 3 ) . سورهء ناس ( 114 ) ، 1 .