سلطان محمد مطربي سمرقندي
486
تذكرة الشعراء ( فارسي )
و بلاغت ، به مرتبهاى رسانيده كه خرد خردهدان ، از وصف آن عاجز است و نزد همهء سخنوران ثابت شده كه او را حسبان زمان و سحبان دوران مىتوان گفت . هست از لطف طبع گوهربار * بحر ابرار و مخزن اسرار نقد گنجينهء خزانهء جود * گوهر بىبهاى بحر وجود در سخن كرده دعوى اعجاز * گشته ز ابناى جنس خود ممتاز سخن او حلاوت جان است * چاشنىبخش آب حيوان است اطوار سنجيدهء خوب و كردار پسنديدهء مرغوب دارد . در فنّ اشعار بىبدل و در طريق انشاء مشهور به مثل است . بيت : خواهد دلم انشاى خط او همه گاه * اين است مراد دلم انشاء اللّه خطوط را چنان خوب مىنويسد كه كسى بهجز قلم انگشت بر حرف او نمىتواند گذاشت . مدّتى به منصب انشاى خاقان جنّتمكان ، عبد اللّه خان معزّز بود و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، منشى حضرت خاقان جمشيد نشان ، باقى محمد بهادر خان است و چنان مشهور است كه مناشير دولتى كه او مرقوم خامهء عنبرين شمامه گردانيده ، به سلاطين كامكار و خواقين ذوى الاقتدار ، ارسال مىنموده او را در خزاين : كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ « 1 » محفوظ نگاه مىداشتهاند . با وجود چندين فضايل ، توجه خاطر بيضا مآثر ، به گفتن اشعار مصروف مىسازد . شبى فقير در واقعه ديدم كه از مكنوزات خاطر بيضامآثرش ، مطلعى مستدعى گشتهام ، اين مطلع را مرقوم خامهء عنبرين شمامه گردانده ، لطف نموده : و المطلع هذا : ز مشك تر نه خطى يار بر عذار كشيد * بنفشهاى است كه بر گرد لالهزار دميد و اين مطلع دلفريب را نيز ، بدان جناب نسبت مىدهند :
--> ( 1 ) . سورهء رحمن ( 55 ) ، 58 .