سلطان محمد مطربي سمرقندي
487
تذكرة الشعراء ( فارسي )
مطلع : خال هرچند كه بر گوشهء چشم تو نكوست * ميرم از رشك چرا گوشهء چشم تو بروست [ « 188 » ] [ مخلصى بدخشانى ] [ زندهء 1013 ق / 1604 م ] مخلصى ، تخلّص لطيف جناب فضايلمآب ، ملّا صالح بدخشى است . مردى بود فاضل و در فنّ اشعار كامل ، در كسوت فقيرى اوقات به سر مىبرد ، با وجود فضايل صورى ، به گفتن شعر نيز ، اشتغال مىنمود ، آخر الامر متوجه به طواف حرمين شريفين گرديد و اين غزل از گفتار سنجيدهء اوست : غزل : گفتم حكايتى ز خط مشكبوى او * در فكر ماندهام كه چه گويم به روى او هرروز گل به مجلس خار است و عندليب * دارد ز شام تا به سحر گفتگوى او پروانه داشت تا به سحر جستجو ولى * پروا نداشت شمع از اين جستجوى او
--> ( 188 ) . مخلصى بدخشانى ، ملّا محمد صالح ، شاعر تاجيك سدهء يازدهم هجرى كه در جوانى براى دانش آموزى به بخارا رفت . پس از پايان تحصيل ، به تدريس پرداخت و سپس به حج رفت و از آنجا به بدخشان بازگشت . از وى چند غزل و پارهاى منثور به جاى مانده است : دائرة المعارف شوروى تاجيك ، 4 / 600 ؛ دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 2 / 359 ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 590 ؛ گنج بدخشان ، ذيل « مخلصى » ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 792 .