سلطان محمد مطربي سمرقندي
462
تذكرة الشعراء ( فارسي )
ديدم بسى عزيز كه شد از طمع ذليل * اى آنكه در زمانه تو را هست اقتدار خواهى شوى به كام دل خويش كامكار * اين نكته گوش كن ز حكيمان روزگار از دشمن ضعيف بترس و قوى شمار * از ترس پشّه خواب نيايد به چشم پيل دردا كه يار درد دلم را دوا نكرد * رحمى به حال زار من مبتلا نكرد در دهر اى دل اين سخن اصلا خطا نكرد * يك خوب از قبيلهء خوبان وفا نكرد هرجا كه بود سنگدلى بود از اين قبيل * اى « مطربى » چو نشئهء مى رفت از دماغ در سر دگر نماند تمنّاى باغ و راغ * ماييم در زمانه دلى و هزار داغ ميرم ز دست لالهعذاران به طرف باغ * بستان تو جام باده و بگذار قال و قيل بعد از وفات خاقان جنّتمكان ، عبد اللّه خان ، به حكم ولدش عبد المؤمن خان ، به درجهء شهادت رسيد . در زمانى كه دو شاخه بر گردن آن جهان مروّت و سماحت نهادهاند ، اين مطلع را بديهة حسبحال خود گفته : مطلع : قدم دال و دو شاخه لام الف لا بر سر حالم * دلالت مىكند اينها كه بايد رفت از عالم