سلطان محمد مطربي سمرقندي

383

تذكرة الشعراء ( فارسي )

بشنو حديث ما و دل اندر جهان مبند * چون اهل فضل پند حكيمان شنوده‌اند آنها كه بوده‌اند بسى پيشتر ز تو * گويا مگر كه هيچ به عالم نبوده‌اند تحسين اهل علم « حزينى » ز جان بگو * مردان ز خلق گوى به تحسين ربوده‌اند * * * خرقه بر آتش نهم تا بوى ايمان بشنوى * از كهن دلقى كز او يك تار بىزنار نيست [ 119 ] [ حافظى سمرقندى ] [ سدهء يازدهم هجرى / هفدهم ميلادى ] حافظى ، اسم ساميش خواجه عبد الحفيظ است و ولد ارجمند ممهّد شرع مبين و مشيّد شرع متين ، قاضى محمد امين بن مولانا عصمت اللّه است - عصمه اللّه بغفرانه - تولد در ولايت سمرقند فردوس‌مانند كرده ، تحصيل علوم در خدمت والد عالى خود مىنمايد و به تنسيم نسيم اكتساب فضايل ، غنچهء دل را مىگشايد و گوى فضل از اقران مىربايد . اگرچه خرد « 1 » سال است ، فامّا طبع سليم و ذهن مستقيمش ، فهرست كتاب فضل و كمال است و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، هلال سالش ، به واسطهء تربيت پدرى ، به مرتبهء بدرى رسيده ، از افق اربعة عشر طلوع نموده است . اميد چنان است كه به سبب خوبى رشد و رشاد و حسن قابليّت و استعداد ، تكميل عشرين و مأة نمايد . با وجود اشتغال مطالعه و اجتهاد ، گاهى چمن فصاحت و بلاغت از رشحات سحاب اشعار گوهربار ، نضارت مىدهد و اين دو بيت از گفتار اوست : بيت : چه شعله‌ها كه شب هجر او نمىافروخت * به هردلى كه خيالش رسيد آن دل سوخت چگونه ميل كند « حافظى » به جانب غير * چنين كه ناوك مژگان او دلش را دوخت

--> ( 1 ) . در اصل : ( خورد ) .