سلطان محمد مطربي سمرقندي
384
تذكرة الشعراء ( فارسي )
[ 120 ] حزنى سمرقندى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] حزنى سمرقندى ، موسوم به ملّا مؤمن گرديده ، ولد مولانا خواجه واعظ است . سيماى ديانت و مسلمانى ، از اطوار او پيدا و آثار امانت و سخندانى ، از گفتار او هويداست . تحصيل علوم نموده ، اهليّت پيدا كرده به منصب فتوا ، به ديانت موصوف و به وفور انصاف معروف است و در فنّ اشعار و طريق معمّا ، طبعش بسيار نيكوست . معمّيات مشكله را به سهولت مىگشايد . فقير روزى معمّايى از او پرسيدم ، بىذكر اسم شكافت و اسم مقصود را به وجه نيكو يافت و اين معمّا را به اسم خواجه نادر بسيار نادر گفته : آفتاب ارچه به غايت خوب است * پيش روى تو كمىها دارد زلف بر آتش رخسارت سوخت * كه سيه گشت و خمىها دارد و اين غزل نيز از گفتار اوست : غزل : صورتگرى كه صورت آن مه رقم زند * نوبت به زلف او چه رسد پيچوخم زند مجنون رخ نياز بمالد صباح و شام * در هرزمين كه ناقهء ليلى قدم زند چون از سفال فقر دلم جرعهاى چشد * صد سنگ طعنه آمده بر جامجم زند يا رب چه طالع است كه اين چرخ كجنهاد * هر دم هزار خنجر غم بر دلم زند « حزنى » گرفت دامن آن مه ، بلى گدا * دست طمع به دامن اهل كرم زند [ 121 ] حياتى بلخى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] حياتى بلخى ، شاعر خوشگوست و گفتارش بسيار نيكوست ، فامّا طريق بىحيايى و