سلطان محمد مطربي سمرقندي
38
تذكرة الشعراء ( فارسي )
نيكى ياد مىكند و او را جنتمكان و پسر وى را شهيد مىنامد . پس از اين دو تن ، مطربى به شرححال و تذكرهء ديگر سلاطين و حكّامى كه بعد از اين دو نفر ، بر سمرقند و ديگر ولايات ماوراء النهر ، سلطنت و حكومت داشتهاند ، پرداخته و تصريح كرده كه با آنان ارتباط داشته و آنها را مدح نموده و از دست آنها صله گرفته است . بهعنوان نمونه ، به چند تن از آنها اشاره مىكنيم : مطربى در شرححال عبد الملك فرزند عبد اللطيف خان سمرقندى ، معروف به ابدال سلطان نوشته است كه : « روزى به راهى مىگذشت ، اتفاقا نظر كيميا اثرش به فقير افتاد ، در دستم كتابى ديد ، پرسيد كه چه كتابى است ؟ گفتم مجموعهاى است » « 1 » و يا در مورد ابو الخير سلطان بن جوانمرد عليخان نوشته است : « فقير روز عيد رمضانى ، در آقسراى سمرقند به تقريبى به صحبت همايونش رسيدم » « 2 » و يا دربارهء مظفر سلطان برادر ابو الخير سلطان نوشته است : « روزى در چهارباغ عبد اللطيف خان كه ياد از روضهء رضوان مىداد ، در اول موسم گل كه آغاز مستى بلبل بود ، به صحبتش رسيدم » « 3 » و يا در مورد محمد زمان ميرزاى بدخشانى ابن شاهرخ ميرزا سلطان بدخشان نوشته است : « گاهى اين فقير ، به ملازمتش مىرفتم و از گفتار لطيفش مستفيد مىگرديدم » « 4 » و يا در مورد ارتباطش با دستگاه حاجى اتاليق دو رمان معروف به « حاجىبى » كه در سمرقند بر مسند حكومت قرار داشته ، سخن گفته و تصريح كرده كه مدتى در هرات [ زمان عبد المؤمن خان ازبك ] به ديدار حاجىبى مىرفته است : « اين كمينه گاهى در سمرقند فردوسمانند ، به ملازمتش مشرف مىگرديدم و از خوان نوال احسانش بهرهور گرديده ، به مدّاحى ذات مستجمع صفاتش ، عرصهء ميدان سخنورى را به قدم نكتهپرورى ، مىنورديدم ، اشعار مطبوع و ابيات مصنوع مىگفتم و عزّ وصول يافته خلعت قبول مىپوشيدم » « 5 » و سپس غزلى ذو بحرين مع مستزاد موشح مصنوع كه در مدح حاجىبى اتاليق گفته ، آورده است . همچنين در دستگاه
--> ( 1 ) . تذكرة الشعراء ، ش 3 . ( 2 ) . همانجا ، ش 4 . ( 3 ) . همانجا ، ش 7 . ( 4 ) . همانجا ، ش 5 . ( 5 ) . همانجا ، ش 117 .