سلطان محمد مطربي سمرقندي
355
تذكرة الشعراء ( فارسي )
چون حضرت اعلا خاقانى سليمان مكانى ، به عيش و شادمانى ، بر مسند خلافت و كامرانى ، در فاخرهء بخارا مستند بودهاند ، آن شاعر بعد از اتمام آن قصيده ، متحيّر گرديده كه آن جواهر زواهر را ، تحفهء مجلس شريف و هديهء محفل منيف كه سازد كه مشرف به شرف قبول گردد ، با دوستى مشورت كرده ، آن دوست گفته كه جوانمردى است كه در ملك سخندانى ، رقم ردّ بر حرف سحبانى مىكشد و در اقليم جوانمردى ، خط نسخ بر ناصيهء وجود ، جود حاتم طايى مىنويسد و به همّت عالىنهمت متصدّى همهء امور آن عمارت است ؛ مربّى اهل فضل و كمال ، به نام مهتر عبد الرّحمان كوتوال است ؛ مناسبت آن است كه منظور نظر او گردانى ؛ بعد از استماع اين مقالات ، قاصد ملازمت مشار اليه شده ، چون داخل ارك عالى گرديده ، ديده كه مهتر مذكور در مسجد اعلاى پادشاهى و معبد مطلّاى شهنشاهى شراب خورده مست شده ، قى كرده ، سبلت را آلوده خفتيده ، چون اين حال را ديده لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم گفته مراجعت نموده . حضرت حقايقپناهى خجستهفرجامى - قدّس سرّه - در كتاب : بهاريات « 1 » ، آوردهاند كه : مستى در راه گذرى افتاده ، قى كرده ريش و بروت خود را ، به قى ناپاك ملوّث گردانيد ، سگى بيامد و لب و دهان او بليسيد ، بعده پاى برداشته ، بر بروت او شاشيد ، مست چشم گشاده گفت : بارك اللّه اى برادر ! ابريق آب گرم آوردى تا سبلت مرا شستوشو دهى . قطعه : شرابخواره چو بر خويشتن روا دارد * كه سبلت از قى ناپاك خود بيالايد سگ از مثانه گر ابريق آب گرم آرد * كه غسل سبلت ناپاك او كند شايد القصّه آن شاعر ، ديگر روز قاصد ملازمت او گرديده ، وقتى رسيده كه در مهمانخانه ، مهتر مذكور ، به همراهى عوض نايى و اسحاق خبيثه ، مجلسى آراسته ، مطرب نشسته
--> ( 1 ) . منظور بهارستان جامى است .