سلطان محمد مطربي سمرقندي

346

تذكرة الشعراء ( فارسي )

به دور عدل تو از بس‌كه شد ضرر ناياب * به جاى دانه دهد مرغ را شرر آتش اگر هوا كند از خوى او حرارت كسب * به فضل وى شود از يخ فسرده‌تر آتش چه باك از آنكه كند ابر را شرر باران * كه از حرارت مهرت كند سپر آتش به نام نور ز رأى « 1 » تو دست پروانه * نهاد از آن به سر شمع تاج زر آتش در آفتاب قيامت چو بينيم فردا * ز تاب تشنگى افتاده بر جگر آتش چو شد سرشته به مهر تو آب و خاك « ولى » * روا بود كه رساند به او ضرر آتش

--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( نور ذراى ) .