سلطان محمد مطربي سمرقندي
298
تذكرة الشعراء ( فارسي )
ناگاه بيضه بكند و بر زمين آمده بشكند ، بارى در دامنم افتد كه به درهمى مىارزد . چنين گويند كه اشعب را دامادى بود كه طمع او به مراتب ، از اشعب زيادهتر مىنموده ، به واسطهء آنكه او دامن خود را در زير دامن اشعب مىداشته و مىگفته كه اگر ناگاه از دامن اشعب خطا يابد ، در دامن من افتد ! ! « 1 » يكى از شعرا ، به فقير گفت كه : طمع من از وى زياده است ، به جهت آنكه اگر من در آن فرصت مىبودم ، دامن خود را در زير دامن داماد اشعب مىداشتم ! ! اين مطلع از گفتار دعايى است : لب و دندان تو از قند و گهر داده نشان * وينهمه در نظر ديدهء تر داده نشان باقى اشعارش را بر اين قياس بايد كرد . بدان كه طمع امرى است ، به غايت شوم و فعلى است ، به نهايت مذموم و به مضمون : « الذّل مع الطّمع » طامع هميشه مغموم . فرد : عزّت ز قناعت است و خوارى ز طمع * با عزّت خود بساز و خوارى مطلب مضرّت طمع ، همين بس نيست كه طامع را از پيشگاه عزّت ، به صف نعال مذلّت مىافكند ، چنانكه حضرت امير المؤمنين على - رضى اللّه عنه - فرمودهاند كه : « الطّامع فى وثاق الذّل « 2 » . » نظم : كسى از درخت طمع برنخورد * كه آمد برين در كه بر سر نخورد فى الواقع طمع ، در ذات خود ، امر ناشايست است و به كسى كه لايق آن نباشد ، طمع
--> ( 1 ) . در اصل : ( اشعث ) آمده كه غلط است و صحيح آن اشعب است و او : ابو العلاء اشعب بن جبير يا جابر مدنى ( متوفى 154 ق ) مولى عبد اللّه بن جابر است . مردى ازرق و احول بوده كه دو طرف سرش بىمو بوده و مخرج راء و لام نداشته و اين دو را ياء تلفظ مىكرده و ظريف و طماع بوده و در طمع به او مثل مىزدهاند : « هو اطمع من اشعب » : البخلاء ، ص 342 ؛ لطائف الطوائف ، ص 360 - 361 . ( 2 ) . نهج البلاغه ، قصار 226 .