سلطان محمد مطربي سمرقندي

294

تذكرة الشعراء ( فارسي )

العربيّة : كُلّ الغراب مجتمع فى طلاعه * جمع النقيض « 1 » اسهل من اجتماعه مزاج نازك خواجه ، از امتزاج آن ناجنس ، ملول و متأذى گشت و اضعاف آنچه خواستند قبول نمود . مصرع : روح را صحبت ناجنس عذاب است و اليم « 2 » [ 73 ] درويش سمرقندى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] درويش سمرقندى ، به « قاضى درويش » شهرت دارد . متخلّص به اخلاق حسنه و متّصف به صفات پسنديده است و از ملازمان قديم و از دوستان نديم قدوة العلما مولانا عصمت اللّه - رحمه اللّه - است . اوقات [ خود را ] در خدمت و ملازمت حضرت آخوند ، به سر برده ، مجالس فردوس آيين ايشان را ، به خدمات لايقه تزيين مىداد ؛ بىاهليّتى نيست . چند روزى ، به جناب افتخار امراى زمان و آن كان مروّت و احسان ، حاجى اتاليق دورمان ، تقرّب مىنمود و به منصب قضايى بعضى از محال منصوب بود . روزى اين غزلش را نوشته ، به فقير داد : غزل : ماه من تا در چمن ، از رخ نقاب انداخته * لاله و گل را از آن‌رو ، در حجاب انداخته نرگس مخمور ، بر رفع خمار از تشنگى * در بنفشه‌زار خود را ، در سراب انداخته در بهاران نوشكوفه ، از كدورتهاى دَى * شسته دستار خود و در آفتاب انداخته چشم سحرانگيز تو ، از غايت ناز و فريب * دل ز ما دزديده و خود را ، به خواب انداخته اى پرى ! پرس از كرم ، حال دل « درويش » را * زانكه عمرى با سگت ، از دل كباب انداخته

--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( النقض ) . ( 2 ) . در ديوان حافظ : « عذابىست اليم » ثبت است .