سلطان محمد مطربي سمرقندي

212

تذكرة الشعراء ( فارسي )

ز آشيان ظفر مرغ فتح كرد هوا * گشاد پنجهء اقبال ، بال و كرد دعا رساند مژدهء نصر من اللّه از ايزد * وز آن پس آيت « فتح قريب » كرد ادا به نصر مژده رسان و به فتح تهنيت گويى * به حمد شغل‌پذير و به شكر راهنما اداى حمد از آن‌رو كه فتح شد مقصود * زبان شكر پى فتح يثرب و بطحا پس از رساندن اين مژده بر تنش هركه * به وصف خسرو آفاق شد زبان ثنا ستاره لشكر و خورشيد فرّ و كيوان قدر * زُحل محلّ و عطارد بيان و مهر عطا سكندر آيه و عيسى دم و كليم كلام * خليل خلق و سليمان شكوه و خضر لقا سر سران سلاطين دهر عبد اللّه * كه چرخ پير پى پايبوس اوست دوتا سپهر مرتبه ، شاهى كه خاك درگه اوست * به چشم اهل نظر همچو عنبر سارا تهمتنى كه ز آوازهء خلافت او * چو بيد لرزه فتاده است ، بر تن صحرا بلند قدر جنابى كه سر فرو نايد * كمينه چاكر او را به قيصر و دارا هژبر معركه ، كز چين ابروى پايش * به ديده خواب نبينند خسروان خطا به هرچه رأى شريفش بر آن قرار گرفت * نبوده است كسى را مجال چون‌وچرا حريم درگه او رشك جنّة المأواست * خوشا كسى كه در آن ساخت منزل و مأوا ايا رفيع جنابى كه قصر جاه تو را * علوّ چرخ نُهم پايه‌اى بود ادنى كف جواد تو داده ، سحاب را ادرار * عطاى عام تو كرده ، بحار را اجرا چرا به خشم تو آتش برابرى جويد * اگرنه در سر او هست ، علّت سودا ز فكر و ذكر سخاى تو گشته ديوانه * و گرنه كف ز چه رو مىكند ، دل دريا زهى كفايت تو ، شامل يسار و يمين * زهى مهابت تو همره شمال و صبا ز كين و عفو تو ظاهر شوند موت و حيات * ز قهر و لطف تو پيدا شوند خوف و رجا محامد تو بود همدم فقير و غنىّ * مدايح تو بود ، بر لب رجال و نسا فكنده قصر رفيع تو سايه بر خورشيد * گشاده باز جلال تو ، پنجه بر عنقا ز وصف خُلق تو فصلى بود نسيم بهار * ز شرح جود تو بابى بود حديث سخا صدف ز وهم سخايت به بحر كرده مقام * گهر ز بيم عطايت ، به سنگ ساخته جا جهان به عهد تو آباد شد ، چنان‌كه زنى * چو آفتاب رود در سفر تن تنها