محمدصادق دهلوي
مقدمه 89
كلمات الصادقين ( فارسي )
فروگذاشت ننمودى و گويند چون مولانا 1 وفات يافت شيخ بگريست و تأسف مىكرد و مىگفت : يك ذات حامى شريعت بود حيف كه آن هم نماند . نقلست * كه وقتى موى شوارب شيخ شرف الدّين پانىپتهى 2 كه او را بو على قلندر گويند ، دراز شد . هيچكس را مجال آن نبوده كه بوى امر بقصر آن كند . مولانا 3 ضياء الدّين 4 كه جوشن شريعت در تن داشت مقراضى 5 برگرفت و محاسن شريفش در دست گرفته 6 قصر 7 شوارب نمود . ابو على بعد از آن هميشه محاسن خود را بوسيدى و گفتى كه اين در راه شريعت محمدى گرفته شده است . در اخبار الاخيار * مرقوم است كه شيخ نظام الاولياء در مرض مولانا 8 ضياء الدّين 9 بعيادت وى رفت . مولانا 10 از تشريف آوردن [ 142 ] شيخ استماع نموده دستارچهء خود را به پاىانداز شيخ انداخت . شيخ دستارچه برچيد و بر چشم نهاد . چون پيش مولانا بنشست مولانا 11 از شرمندگى چشم دو چار نكرد و چون شيخ برخاست و بيرون 12 آمد آواز فوت مولانا 13 برخاست . چنين گويد راقم اين اوراق كه اگرچه اليوم نام و نشان 14 از قبر مولانا در دهلى پيدا نيست اما از كلام جماعهاى كه متصدى احوالنويسى مشايخ هنداند ، چنان مفهوم مىشود كه قبر شريف وى در دهلى بوده و مندرس گشته . و اللّه اعلم بحقايق الامور . مولانا را تصنيفى است نصاب الاحتساب * نام ، حاوى دقايق و آداب احتساب و محتوى احكام سنت و انواع بدعت . خواجه مؤيد الدّين قدس سره ظاهرى * آراسته بصفا و باطنى پيراسته بوفا داشت و بزهد و تقوى و اعتقاد پاك موصوف بود و به ترك و تجريد متصف . در اوايل به كار دنيا مشغول مىبود 15 و ملك 16 و ملكزادهء عاليشان بوده در عهدى 17 كه سلطان علاء الدّين حاكم كره 18 بود ، خواجه مؤيد الدّين پيش وى اعتبارى تمام داشته و كارهاى 19 شگرف كردى . بالآخر چون سعادت ابدى يار او شد بارادت شيخ نظام الدّين اوليا درآمد و بطوع و رغبت از سر دنيا برخاست و چون سلطان [ 143 ] علاء الدّين بر سرير سلطنت نشست او را ياد كرد . بعد از استماع آنكه او در سلك مريدان شيخ نظام الدّين