محمدصادق دهلوي
مقدمه 88
كلمات الصادقين ( فارسي )
بالجمله 1 خواجه ضياء الدّين 2 از جملهء فضلا بود و در حلقهء ارادت شيخ نظام الدّين منتظم ، و همتى عالى داشت و از راه فقر و فاقه حظى وافر . اما در آخر اوقات بواسطهء لطافت 3 طبع و مهارت 4 فن نديمى بمقتضاى 5 - اى روشنى طبع تو بر من بلا شدى ، اختيار را يا اضطرار را 6 بقيد ملازمت و 7 خدمت سلطان محمد تغلق كه پادشاه 8 غيور و بىباك و قتال بود 9 و بطايفهء مشايخ نقارى داشته مبتلا شد [ 140 ] و از دنيا نصيبى تمام و حظى عظيم گرفت 10 و پس از وفات سلطان محمد در عهد فيروز شاه كه تمام عالم از عدل و احسان وى گلستان گشته بود بالتماس گوشه گرفت و بمايحتاج كفايت كرد و بتصنيف و تأليف مقيد شد و در اندك مدتى مثل ثناى 11 محمدى و صلوات كبير و عنايتنامهء الهى و مآثر سادات و تاريخ فيروز شاهى باتمام رسانيد و آن جناب را غير اين تصانيف ديگر هست مثل حسرتنامه و غيره بالآخر ببركت صحبت و مرحمت سلطان المشايخ مجردانه و عاشقانه رحلت نمود و 12 از دنيا به حدى منزه و مجرد رفت كه جامهاى 13 بدن نيز ببخشيد و بر جنازهء وى جز بوريائى كه انداخته بودند چيز ديگر نبود و در جوار روضهء متبركهء شيخ نظام الدّين مدفون شد . برخى * برآنند كه در زمان نظام الاولياء سه تن ضيا نام داشتند برنى و نخشبى * و سنامى . نخستين مريد و معتقد بود ، ميانه از اقرار و 14 انكار يك طرف زيستى و پسين بر انكار فرومانده ، چنانچه گفتهاند : برنى و نخشبى و سنامى * نام اين هر سه تن ضيا بوده اولين معتقد ، پسين منكر 15 * ثانى 16 از هر دو بينوا بوده بالجمله هر سه دانشور و [ 141 ] سخنپرور و صاحب دين و ديانت بودند . مولانا ضياء الدّين سنامى قدس سره در زهد و تقوى و ورع يگانهء روزگار بود و در ديانت و امانت يگانهء وقت و در شريعت قدمى راسخ و استقامتى تمام داشته و همعصر سلطان المشايخ بوده و شيخ را هميشه از سماع منع كردى و احتساب نمودى و درشت گفتى و آن جناب بمولانا 17 بادب و انقياد و 18 تعظيم و توقير پيشآمدى و دقيقهء از دقايق آداب