محمدصادق دهلوي
مقدمه 64
كلمات الصادقين ( فارسي )
عزلت و انزواست ، و طريق دفع دنيا قناعت است ، و طريق دفع 1 نفس و شيطان التجا كردن به حق ساعة فساعة 2 * . وفات مولانا فخر الدّين در زمان سلطان غياث الدّين تغلق شاه بوقوع آمده و او پادشاهى بود عادل و كريم و رعيتپرور و بافراست و كياست . بعد از قتل خسرو خان كافر نعمت كه در استيصال خاندان علائى كوشش عظيم داشت روز شنبه غرهء شعبان سنهء احدى و عشرين و سبعمائه بر تخت دهلى نشست . جميع افراد انسانى بجلوس او خوشوقت شدند و او در عمارت و [ 106 ] آبادانى دقيقهء فروگذاشت نكردى . تغلقآباد از جمله عماراتى است كه او ساخته . در عهد وى بعضى راجهاى 3 متمرد كه به هيچ پادشاهى سر فرود نياورده بودند ، پست شدند ، در آخر اوقات جانب لكهنوتى علم توجه افراخته در آن صوب فتحى 4 عظيم كرده بدار الملك مراجعت فرمود . چون بافغانپور رسيد در كوشكى كه بتازگى براى سلطان ترتيب يافته بود بار عام داد . كشك تر بوده ، بيفتاد . سلطان با چندى از مقربان زير كشك آمد * و كان ذلك فى شهر ربيع الاول سنهء خمس و عشرين و سبعمائه 5 . مدت فرماندهى وى چهار سال و چند ماه شمردهاند . مولانا علاء الدّين نيلى قدس سره * وى نيز در سلك مريدان و خلفاى شيخ نظام الدّين اوليا انتظام دارد و روشى پاكيزه و صفائى 6 كلى و از علوم ظاهرى و باطنى نصيبى تمام و حظى وافر داشت . اگرچه به ظاهر بروش علما 7 بودى ليكن باوصاف اهل تصوف آراسته بود و با وجود آنكه اجازهء ارشاد از حضرت 8 سلطان المشايخ 9 داشته از غايت شكست نفس و تجريد باطن مريد نگرفت . در اخبار الاخيار * آمده كه بارها مولانا علاء الدّين گفتى كه اگر شيخ نظام الدّين در صدر حيات بودى من خلافتنامه به خدمت وى [ 107 ] رسانيدمى و عرضه داشتمى 10 كه اگرچه مخدوم از راه بندهنوازى مرا بدولت خلافت رسانيده اما بنده خود را شايان اين محل نمىداند 11 و از دست من اين امر نمىآيد . صاحب سير الاولياء آورده كه روزى وقت بامداد مولانا 12