محمدصادق دهلوي
مقدمه 65
كلمات الصادقين ( فارسي )
به جماعت نرسيد و سلطان المشايخ از نماز فارغ شده در مقام معهود خود سكونت گرفت . مولانا 1 در صحن جماعتخانه با چندى از پسماندگان جماعت كرد و قرائت 2 بنوعى خواند كه از استماع آن ذوقى و حالى به حضرت سلطان المشايخ پيدا شد . اقبال خادم را كه مقبول اهل دل بود طلب نموده 3 گفت كه مصلى 4 خاص ببر و منتظر باش چون از نماز فارغ شود به آن امام خوشالحان بده . اقبال خادم بياورد و بعد از فراغ صلات بمولانا بداد و آن جناب به صد تعظيم و تكريم بگرفت و نگاه داشت . بالجمله مولانا از منظوران خاص و مريدان باختصاص حضرت سلطان بوده و محبتى مفرط و اخلاصى عظيم به آن حضرت داشت و با وجود چندان فضائل و دانش و تبحر از غلبهء اعتقادى كه داشته در آخر عمر فوائد الفؤاد را كه 5 ملفوظات حضرت سلطان است و درين ديار شهرت دارد بدستخط خود نوشته . بيشتر اوقات در مطالعهء 6 وى 7 بودى . از وى پرسيدند كه چندان كتب معتبر است هيچ به آن رغبتى نمىكند به اين ملفوظات اين همه رغبت چيست ؟ گفت [ 108 ] جهان از كتب و رسائل سلوك و حقايق و معارف و جز آن پر است اما ملفوظات روحافزاى 8 مخدوم من كه نجات من به آنست كجا يابم 9 . مرا نسيم تو بايد صبا كجاست كه نيست * كجا است زلف تو مشك خطا كجاست كه نيست * قبر وى نيز در ياران چبوتره 10 نزديك بقبر مولانا 11 شمس الدّين يحيى است . خواجه تقى الدّين قدس سره نام * وى 12 نوح بود . مريد و خليفه و پسر خواهرزادهء نظام الدّين اوليا است و شيخ را نسبت بخواجه تقى الدّين عنايت و التفات تمام بوده 13 و آن جناب حافظ كلام ربانى بود 14 . هر شب جمعه ختم مىنمود و باوصاف عبادت و زهادت و لطافت و نظافت آراسته بوده و سلطان او را به اين اوصاف پيش ياران اعلى مىستوده . روزى حضرت سلطان او را گفت مقصود تو ازين عبادت و طاعت چيست ؟ جواب داد كه غرض من مزيد حيات مخدوم عالميان است . شيخ