محمدصادق دهلوي
مقدمه 63
كلمات الصادقين ( فارسي )
مردان غيب پيش وى 1 مىآمدند و خوارق از وى بظهور آمدى و وى بدان ملتفت نشدى . در سير الاولياء * مذكور است كه روزى مولانا 2 پيش حضرت سلطان المشايخ مىگفت كه وقتى بر من تشنگى غلبه كرد و كسى كه آب دهد حاضر نبود . ناگاه كوزهء پرآب پديدار آمد . من [ 104 ] آن كوزه را بشكستم و گفتم آب كرامت نخواهم خورد . آب ريخته شد . سلطان المشايخ فرمود بايستى خورد ، الكرامة لا يرد 3 . اين قسم شعبدها بسيار مىباشد . وقتى مرا نيز ازين قسم واقع شده . شانه مىخواستم خادمى حاضر نبود . شانه از طاق برجست و بر دست من آمد . و در اخبار الاخيار * از شيخ نصير الدّين 4 * منقول است كه مولانا 5 فخر الدّين چون كتابت كردى از مردم پرسيدى كه اين كتابت چه ارزد . از آنچه مىارزيد چيزى كمتر گرفتى و اگر كسى خواستى زياده دهد قبول ننمودى . چون پير شد ازين كار باز ماند . شخصى از معتقدان وى پيش سلطان علاء الدين ماند و حقيقت وى و كيفيت حال بازنمود . سلطان خواست كه مناسب بزرگى مولانا 6 چيزى مقرر نمايد قبول نفرمود و به همان قدر كه ما يحتاج وى بود بحسب ضرورت راضى شد . چون آن بزرگوار وفات يافت نزديك بروضهء متبركهء حضرت سلطان المشايخ در ميان ياران چبوتره مدفون شد * و 7 قبر 8 وى پهلوى شيخ شمس الدّين يحيى است . حضرت سلطان را به خدمت مولانا نهايت التفات و توجه خاطر بوده و اين رقعهء شريفه در بيان محبت بوى [ 104 ] عنايت نموده : كلمه 9 اتفاق اصحاب طريقت و ارباب حقيقت بدان 10 است كه اهم مطلوب و اعظم مقصود از خلقت بشر محبت ربالعالمين [ 105 ] است و آن بر دو نوع است : محبت ذات و محبت صفات . محبت ذات از مواهب است و محبت صفات از مكاسب 11 . هرچه از مواهب است 12 كسب و عمل بنده را بدان تعلقى نيست . و هرچه از مكاسب است طريق اكتساب آن دوام ذكر است مع تخلية القلب عما سواه . اين را فراغ شرط است و فراغ را چهار چيز مانع است - و هرچه مانع شرط است ، مانع مشروط است - خلق و دنيا و نفس و شيطان . طريق دفع خلق