محمدصادق دهلوي

مقدمه 62

كلمات الصادقين ( فارسي )

نامشروع از شيخ واقع شد 1 و اگر نخورد بپرسد كه طعام خاصهء مرا 2 چرا نخوردى و به هر دو وجه 3 مادهء ايذا سازد . چون طعام نزد شيخ آوردند شيخ بنور فراست اين معنى دريافت و پارهء طعامى 4 از آوند گرفته در دست داشت و از دست خود مىگرفت و مىخورد . چون اين خبر به بدانديش رسيد خاسر و خايب ماند . هم از وى آرند كه چون سلطان وقت نسبت بوى ايذا بنهايت رسانيد 5 و شيخ آن‌همه را تحمل كرد به آن بىادبيها و ايذاها اكتفا ناكرده آن جناب را خدمت جامه‌دارى خود فرمود . روزى سلطان جامه بپوشيد و شيخ را فرمود تا بند جامه‌اش بربندد . شيخ نصير الدّين دست دراز كرد و بند بربست و گفت 6 نصير الدّين بربست ، بگشايد غسال . هم در آن روز بعد از آن سلطان وفات يافت و برخى * برآنند كه پادشاه عصر نصير الاوليا را بنا خشنودى 7 به طرف تته بازخواست نمود 8 . چون بسواد نارنول رسيد بروضهء شيخ * محمد ترك آمد . نخست جانب سنگى كه آنجا بود ديرى متوجه بايستاد . بواسطهء آنكه مشاهدهء روح اقدس 9 سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم بر فراز آن سنگ كرد ، بعد از آن رو به تربت [ 103 ] شيخ آورد و بمراقبه فرو شد . بعد از آن سر برداشت و گفت : هركه را مشكلى پيش آيد روى نياز به خاك آسودهء اين آستانه بيارد و گشايش دشوارى درخواست نمايد . شخصى گفت : 10 مخدوم را مشكلى 11 در پيش است ؟ فرمود ازين رهگذر مىگويم . سه روز نگذشته بود كه خبر وفات پادشاه رسيد و چراغ دهلى بازگشته دهلى را روشنائى بخشيد . و امثال اين كرامات از آن قدوهء اهل عرفان بسيار ظاهر شده 12 . مولانا فخر الدّين مروزى قدس سره * از جمله مصاحبان و مريدان شيخ نظام الدّين اولياست و در سلك ياران سابق آن حضرت انتظام دارد و بكمال ورع و تقوى و ترك و تجريد و فنا و نيستى آراسته و حافظ كلام ربانى بود و در لقمه كه بناى 13 اين طريقه 14 بر آن است بغايت احتياط مىنمود و از وجه كتابت خوردى و نهايت عظمت و كرامت داشت و