محمدصادق دهلوي

مقدمه 53

كلمات الصادقين ( فارسي )

هلاك ساختند . اما سلطان جلال الدّين پادشاهى بود هنرشناس و عالم‌پرور 1 و عدل‌گستر و با رأى و تدبير و خلق پسنديده و از وفور خلق با امراى 2 خود با وجود آنكه از ايشان خطاهاى 3 منكر ظاهر شدى جفا روا نداشتى و عفو فرمودى و قتالى و خونريزى در طبيعت وى نبوده . بعد از هلاك سلطان معز الدّين كيقباد در سال هشتصد و هفتاد و هشت بر سرير سلطنت جلوس فرمود . تا زمان پادشاهى خود كه مدت هفت سال بود هرگز از اخلاق كريمه و شيوهء عدل 4 منحرف نشد مگر آنكه در عصر وى واقعهء سيدى موله روى 5 داد و با وجود چندين اوصاف و انصاف به اين فعل راضى شد و بعد از قتل آن بزرگوار ملك جلالى فتور يافت و سلطان علاء الدّين كه بجاى 6 فرزند وى 7 بود ازو روگردان شد و بفريب و چاپلوسى بقتل آورد و خانمان جلالى برهم زد ، چنانچه در تاريخ فيروزى مذكور است . شيخ ابو بكر طوسى قدس سره مشرب قلندريه داشت و از قلندران حيدريست . آهن بسيار پوشيدى چنانچه رسم حيدريانست 8 . در كنار درياى جون بتخانهء بود قديم آن را خراب ساخته محل تكيه و خانقاه خود ساخت و پنج وقت نماز آنجا گزاردى 9 و مريدان داشت و بزرگ بود . يكى از علامات بزرگى وى محبت و مودت شيخ * جمال الدّين هانسوى است 10 نسبت بوى و شيخ جمال 11 الدّين هانسوى 12 كه از اعاظم خلفاى 13 شيخ فريد و محبوبان درگاه وى بوده و بارها شيخ فريد در حق او فرموده كه جمال جمال ماست * ، ابو بكر طوسى را باز سپيد گفتى و هرگاه از هانسى به زيارت خواجه قطب الدّين تشريف آوردى در خانقاه ابو بكر فرود آمدى و صحبتهاى 14 شگرف بر پا شدى و سماعهاى 15 درويشانه كردندى و شيخ نظام الدّين نيز در آن مجلس حاضر شدى 16 . در سير الاولياء * آورده كه واسطهء محبت شيخ جمال هانسوى و شيخ ابو بكر طوسى حيدرى كه درويشى عزيز بود و معاملهء وى بحيدريان نسبتى نداشت ، مولانا 17 حسام الدّين اندپتهى 18 كه از علماى 19 وقت و قاضى القضاة 20 و مريد و معتقد شيخ جمال 21 بوده ، 22 شده بود . وقتى مولانا حسام الدّين از قدوم شيخ