محمدصادق دهلوي

مقدمه 54

كلمات الصادقين ( فارسي )

جمال الدّين شنيده به نيت استقبال روان شد . ابو بكر طوسى گفت : بشيخ عرضه نماى 1 كه من به حج مىروم . مولانا 2 حسام الدّين چون بشرف ملاقات مبتهج گرديد اول سخنى كه شيخ پرسيد همين بود كه آن باز سپيد ما چگونه است ؟ مولانا 3 حسام الدّين بازگفت 4 قصد حج دارد . شيخ جمال هم از آنجا او را 5 بازگردانيد و گفت من هم مىرسم و اين رباعى بشيخ ابو بكر طوسى بنوشت 6 : مر پاى ترا سرم نثار او ليتر * يك سر چه بود بلكه 7 هزار او ليتر در غار وطن ساز چو بو بكر از آنك * بو بكر محمدى بغار او ليتر قبر * او در خانقاه اوست 8 در لب آب چون نزديك بقبر شيخ نور الدّين ملكيار پران * ، يزار و يتبرك به . عرس وى در بيست و دوم 9 رجب است و ظهور او 10 در زمان سلطان 11 جلال الدّين بود چنانچه رمزى از آن معلوم شد . شيخ فريد الدّين ناگورى قدس سره نبيرهء * سلطان التاركين حميد الدّين * ناگورى 12 است 13 . مريد 14 و خليفهء جد بزرگوار خود بود 15 و سلطان التاركين در سلك اكابر اوليا و اعاظم خلفاء خواجهء بزرگ معين الدّين قدس سره انتظام داشت و در تجريد و تفريد قدمى راسخ . و او را دو پسر بوده ، مهين شيخ عزيز نام داشت و كهين شيخ مجيب ، و شيخ فريد از فرزندان نخستين پسر است . در 16 ظل عنايت و تربيت وى پرورش يافته و ملفوظات شيخ حميد الدّين را او جمع نموده سرور الصدور نام نهاد و برخى تصنيف شيخ عزيز كه مهين فرزند شيخ بوده * مىدانند و 17 بهر تقدير مرقوم قلم حقايق رقم شيخ يا يكى از فرزندان اوست . بسى حقايق و معارف و فوائد و لطايف خاصه آنچه از سلطان التاركين در بيست و هفت سال شنوده ، در آن كتاب جمع آورده . در ناگور بودى . در عهد سلطان محمد تغلق از وطن اصلى بدهلى تشريف آورد و هم درين شهر وفات يافت . قبر او در فناى 18 شهر قديم در راه مقام خواجه قطب الدّين بجانب جنوبى بجيمندل واقع است . هم در جايى كه بودى مدفون شد . عمرش قريب صدسال 19 گفته‌اند و هفت پسر