محمدصادق دهلوي

مقدمه 52

كلمات الصادقين ( فارسي )

نان برنج با نان‌خورشى سهل بخوردى 1 . زنى و خدمتكارى نداشت و گرد استيفاى 2 شهوت 3 نمىگشت و از هيچ آفريده چيزى قبول نكردى 4 . خانقاهى بس عالى انداخت و هزاران در آن صرف مىكرد و مسافران را 5 طعام‌ها دادى كه در مجلس ملوك آن‌چنان طعام نباشد و چندان خرج كردى كه مردم در حيرت بودند . همتى عالى داشت و مريدان و معتقدان بسيار و خوارق عجيب و كرامات غريب از وى صدور مىيافت . اهل دهلى در وى اختلاف داشتند . گروهى بكيميا نسبت مىكردند و فرقهء به تصرف و كرامت و جماعه‌اى بسحر و شعبده . به‌هرحال يكى از مشهوران بود . قلندران ابو بكر طوسى او را بكشتند و روز قتل وى باد و غبار بمرتبهء پيدا شد كه عالم تاريك گشت و منكران را از مشاهدهء اين حال اعتقادى كه بوى نبود پيدا آمد . قبر وى در دهلى است اما اليوم نام و نشان از آن ظاهر نيست . سبب كشتن وى آن بوده كه چون بر در وى هجوم خلق بسيار شد و آستانهء وى مرجع امرا 6 و اكابر و معاريف گشت ، و در عهد جلالى بيشتر رواج يافت بعضى از مولا 7 زادگان بلبنى و فرزندان ملوك كه مهجور و 8 بينوا شده پيش از آن اعتبارها داشتند در خانهء وى آمد و 9 شد بسيار كردند 10 و شبها در ملازمتش مىبودند . بعضى از دولت‌خواهان سلطان جلال الدّين در وهم افتاده بسلطان رسانيدند كه آن جماعه 11 ميل فتنه ، و سيدى را ذوق خليفه ساختن دارند . جمله متهمان را بگرفتند و پيش سلطان آوردند . هرچند صورت حال تتبع نمودند بتحقيق نرسيد . سلطان خواست به فتواى علما 12 آن گروه را بسياست رساند . علما 13 باتفاق به آن مضمون راضى نشدند و گفتند بىتحقيق سرانجام اين معامله دشوارى دارد . سلطان ترك اين سخن گرفته 14 همه را خلاص ساخت و از يكديگر متفرق گردانيد . اما سيدى را بسته پيش كشك 15 سلطانى آوردند و سلطان با وى مباحثه كرده 16 . در آن جمع ابو بكر طوسى با جماعهء حيدريان حاضر بود . جهاندار وقت رو به ايشان كرده گفت : اى درويشان انصاف من ازين موله بستانيد . يكى از حيدريان بىباك درآمد و چند استره بر وى بزد و مجروح ساخت . بعد از آن پسر سلطان طرف پيلبانان 17 اشارت 18 كرد تا پيلان را به روى براندند 19 و