محمدصادق دهلوي

مقدمه 49

كلمات الصادقين ( فارسي )

پيش‌آمدى . وفاتش در بيست و دوم 1 صفر واقع شده 2 و مقبرهء وى نزديك بمقبرهء شيخ نصير الدّين محمود است يزار و يتبرك به . اما سلطان محمد تغلق پادشاهى بود كه در اوايل جلوس انواع رفاهيت برعايا و معاريف و مشاهير از وجود او پديد آمد . و سراسر مملكت صورت آبادانى گرفت و هركه با وى خلاف ورزيد مغلوب شد و چون ملك بر وى صاف گشت جور و تعدى بر زيردستان و علما 3 و رعايا 4 و سادات و مشايخ پيش آورد . بدين سبب ويرانى بهر ناحيتى راه يافت و فتنها پديد آمد [ 80 ] و تا آخر عمر وى ملك در خلل بود و هر طرفى بغى و طغيان 5 ظاهر مىشد تا در بيست و 6 يكم محرم الحرام سال هفتصد 7 و پنجاه و دو وفات يافت . مدت سلطنت او 8 بيست 9 و هفت سال گفته‌اند 10 و در عهد وى چه مشايخ و علما كه بظلم و تعدى وى كشته نشدند 11 . شيخ نور الدّين ملكيار پران قدس سره مريد * شيخ دانيال جنحى 12 است و او مريد شيخ على خضرى 13 و او مريد شيخ ابو اسحاق گازرونى 14 * رحمهم اللّه 15 . صاحب خوارق عادات بود و لارى الاصل است و از بخارا 16 باشارت 17 پير خود بدهلى تشريف آورده در مقامى كه روضهء متبركهء اوست جا گرفت . ابو بكر طوسى با قلندران حيدرى در آن مكان مىبود . با وى در مقام نزاع درآمدند . شيخ هرچند فروتنى نمود قبول ننمودند 18 . بالآخر 19 شيخ گفت : من بفرمودهء پير خود آمده‌ام . حيدريان حجت طلب نمودند . با وجود مسافت بعيد از دهلى تا جايى كه پيروى بوده در اندك مدت بر خلاف مجراى عادت 20 حجت بياورد . بهانه پيش آورده گفتند : ملك سلطان راست و سلطان در آن زمان صد و سى فرسنگ راه از دهلى دور بود . طغراى 21 او نيز در اندك زمانى 22 آورد . بنا بر آن « پران » در سلك القاب وى انتظام يافت . [ 81 ] شيخى بزرگ و در زمان 23 غياث الدّين بلبن از عمدهء مشايخ اين ديار بود . حضرت سلطان المشايخ به زيارت روضهء وى تشريف ارزانى فرمودى . در اخبار الاخيار * مسطور است كه ظاهر آنست كه سلطان المشايخ زمان حيات او را نيز دريافته