محمدصادق دهلوي
مقدمه 50
كلمات الصادقين ( فارسي )
باشد . اما ملاقات ايشان به يكديگر بثبوت نرسيده . صاحب سير الاولياء * از حضرت سلطان المشايخ روايت كرده كه مىفرمود كه پيش ازين كه من در مسجد كيلوكهرى به نماز جمعه مىرفتم . روزى هواى 1 تابستان بود و من صايم . مرا دوران آمد در دكانى 2 نشستم . در خاطر من گذشت كه 3 اگر مركبى بودى بر آن سوار مىرفتم . بعد از آن اين بيت شيخ سعدى بخاطر رسيد 4 : ما قدم 5 از سر كنيم در طلب دوستان * راه به جائى نبرد هركه باقدام رفت از آن خطره توبه كردم . بعد از سه روز خليفهء ملكيار پران ماديانى بياورد . گفتم تو مردى درويشى چگونه از تو قبول كنم ! گفت : سيوم 6 شبست كه شيخ من مىفرمايد كه ماديان نزد شيخ نظام الدّين ببر . گفتم : شيخ تو فرموده اگر شيخ من فرمايد قبول كنم . مجلس ديگر بازآورد . دانستم كه فرستادهء حق است ، قبول نمودم . بعد از آن اسب از خانهء ما كم نشد . وفاتش [ 82 ] در هژدهم جمادى الآخر واقع شد . قبر وى بر كنار جون است و خانقاه وى نيز 7 آنجا بود 8 . اما سلطان غياث الدّين بلبن پادشاهى بود بجميع اوصاف سلطنت آراسته . در زمان سلطان ناصر الدّين الغ خان 9 معظم لقب داشت . بعد از وفات او بر تختگاه دار الملك دهلى جلوس فرمود و امور جهانبانى را زينت بخشيد . كوكبه و حشمت سلطان بلبن بنوعى بود كه هيچ پادشاهى را مثل آن ميسر نشده و هيبتى داشت كه بآوازهء سوارى وى متمردان دور مطيع مىشدند و در عصر وى هيچ سفله به روى كار نيامد و هيچ كم اصلى را شغلى از اشغال ندادى و باوصاف متضاده كه جهانداران را ضرورى است موصوف بود . قهر و لطف وى در محل مختلف ظاهر شدى و در عدالت و دينپرورى سعى تمام داشت . وفاتش * در سنهء خمس و ثمانين و ستمائه واقع شده . مدت ملكش بيست سال و بيست ديگر به نيابت سلطان ناصر الدّين حاكم بوده . شيخ ضياء الدّين رومى قدس سره بعلم * و عمل و زهد و تقوى آراسته بود و در سلك مريدان و خلفاى 10