محمدصادق دهلوي

مقدمه 35

كلمات الصادقين ( فارسي )

بوجود آورد و عالم را بنور ظهور وى روشن گردانيد و هم در ايام صغر نظام الدّين 1 پدر وى از سر وى 2 برفت و چون 3 قدرى بتميز 4 شد والدهء وى در مكتب نشاند و آثار رشد از وى ظاهر شدن گرفت و چون عمرش به دوازده رسيد كتاب لغت شروع 5 نمود و به قصد تعلم بدهلى تشريف آورد و تحصيل علوم نموده مقامات حريرى * ياد گرفت و به حدى در علم غور نمود كه طالب علمان او را نظام الدّين بحاث مىگفتند . از هر علمى حظى تمام و نصيبى كامل برگرفت 6 و در فقه و اصول و حديث و تفسير و علم و فضل سرآمد 7 فضلاء 8 وقت بود . در نفحات * آورده كه وى بعد از تحصيل علوم دينى و تكميل آن شبى در جامع دهلى بسر مىبرد چون وقت سحر مؤذن بمناره برآمد [ 58 ] اين آيت برخواند : الم يأن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر اللّه * . چون آن را بشنيد حال بر وى متغير شد و از هر جانب انوار ظاهر شدن گرفت . چون بامداد شد بىزاد و راحله روى بدريافت ملازمت و خدمت شيخ فريد الدّين گنج‌شكر نهاد و آنجا مريد شد و بمرتبهء كمال رسيد . خدمت شيخ وى را اجازت 9 تكميل ديگران داده بدهلى مراجعت فرمود . آنجا بتعليم طلبهء علم و تربيت 10 طبقهء اهل ارادت اشتغال نمود . در اخبار الاخيار مذكور است كه وقتى كه شيخ فريد الحق و الدّين 11 سلطان المشايخ را خلافت داد ، گفت : حق‌تعالى ترا علم داد و 12 عقل داد و عشق داد 13 و هركه در وى اين سه صفت بود وى 14 شايان خلافت مشايخ باشد و 15 از وى اين كار نيكو آيد . در سير الاولياء * از حضرت سلطان المشايخ منقول است كه پيدا شدن محبت شيخ فريد در دل من از آنجا شد كه به قدر دوازده‌ساله كم يا بيش بودم لغت مىخواندم مردى كه او را ابو بكر قوال گفتندى به خدمت استاد من از طرف ملتان آمد و حكايت شيخ بهاء * الدّين زكريا و بيان 16 مناقب و ذكر تعبد وى و متعلقان وى بسيار كرد اما در دلم قرار نگرفت . بعد از آن حكايت كرد كه از آنجا در اجودهن آمدم . شاهى ديدم چنين و چنان [ 59 ] . چون مناقب شيخ العالم فريد الحق و الدّين در گوش من افتاد محبتى و ارادتى بصدق در دلم درآمد تا چنان شد كه بعد از هر نمازى ده بار مىگفتم شيخ فريد و ده بار