محمدصادق دهلوي

مقدمه 28

كلمات الصادقين ( فارسي )

بر بسط 1 قواعد اين امر مضبوط ساخت و بالآخر از سلطان رخصت خواست و التماس وى بدرجهء قبول رسيده از آن منصب خلاص شد و هم در دهلى سكونت گرفت و در دوازدهم ذىالحجه وفات يافت و قبر وى * در شهر از جملهء اعيان قبور است و هر سال مردم نزديك و دور در ايام [ 45 ] تشريق 2 براى زيارت وى مىآيند . و آن ايام را ختم مولانا 3 مجد حاجى نامند . از كلام حقايق انتظام اوست كه در يك‌كلمه ايراد مىيابد . كلمه محبت را هفتصد 4 هزار مقام است . نخستين موافقت با محبوب و آخرين سر بر فرمان او نهادن است . كسى را كه اين مقام ميسر نيست فراتر قدم ننهد كه دشوارى دارد ، ليكن هرگاه محبت غالب آيد صبر و آرام را وداع كند . در آن وقت هرچه كند معذور است . شيخ بدر الدّين غزنوى قدس سره از جمله * خلفاى 5 حضرت خواجه قطب الدّين بختيار اوشى است . وطن اصلى وى غزنين بوده . از آنجا بلاهور تشريف آورد . 6 . چون صيت عظمت حضرت خواجه شنيد قصد دريافت ملازمت كرده بدهلى آمد و در سلك مريدان خواجه انتظام يافت و بنعمت خلافت مشرف شد و جمعى برآنند كه در غزنين بخواب ديد كه سررشتهء ارادت وى به قطب الاولياء درست شده است . سراسيمه برجست و در جست‌وجوى خواجه شد و در اثناى 7 جست‌وجوى 8 بسيارى از اوليا را ملازمت كرد 9 و چون 10 بلاهور رسيد خبر تشريف داشتن آن حضرت در دهلى يافت . آرزوى [ 46 ] ديدن آن زياد 11 گشته بدهلى آمد و سر ارادت بپاى قطب الاولياء نهاد و گفت : هذا تأويل رؤيائى 12 من قبل . همان دم رسميات بيعت بجا آورد . مشايخ روزگار بر بزرگى وى اعتراف داشتند و خضر را با وى ملاقات بود و آن جناب بوعظ و نصيحت 13 خلق بيشتر پرداختى . سخن وى در دلها اثر عظيم مىكرد . قاضى حميد الدّين ناگورى و سيد مبارك غزنوى و مولانا مجد الدّين جاجرمى 14 و شيخ ضياء الدّين دهلوى و شيخ فريد * شكر گنج 15 قدس سرهم در مجلس وى حاضر مىشدند 16 و اكثر كلام وى در محبت و عشق بودى و او با وجود كمال