محمدصادق دهلوي
مقدمه 29
كلمات الصادقين ( فارسي )
رعايت شريعت غرا در وجد و سماع غلوى تمام داشت . از سلطان المشايخ مروى است كه شيخ بدر الدّين مسن 1 گشته بود و از ضعف 2 پيرى طاقت حركت نداشت . چون وقت سماع شدى چنان رقصيدى 3 گوئى كودك دهساله مىرقصد . از وى پرسيدند كه شيخ پير گشته چسان 4 مىرقصد ؟ جواب داد كه شيخ نمىرقصد عشق مىرقصد : من اگر پير شدم عشق جوانست هنوز از وى منقول * است كه من در شب رحلت حضرت خواجه حاضر بودم . چون وقت نقل نزديك رسيد مرا اندك غنودگى [ 47 ] پيدا شد . در خواب ديدم كه خواجه از مقام خود برآمده جانب بالا مىرود . مرا مىگويد : بدر ! دوستان خداى را 5 مرگ نباشد . چون بيدار شدم بعالم بقا رحلت كرده بود . قبر شريف وى پايان قبر قطب الاولياء است . سنين عمروى قريب به صد سال بوده . در عهد سلطان علاء الدّين وفات يافت و سلطان علاء الدّين پادشاهى بود قاهر و جابر كه ولى نعمت خود سلطان جلال الدّين 6 خلجى را بفريب هلاك كرده ممالك هند را بتغلب فروگرفت و چندى كارها موافق خواهش او برآمده هركه با وى دم مخالفت زد مغلوب شد . و ارزانى اسباب معاش و بسيارى فتوحات و اطاعت متمردان و امن طريق و كثرت عمارت از قسم مساجد و حياض و حصار 7 و مناره ، و راستى و ديانت اهل عصر و اجتماع مشايخ و علما كه در عهد وى بوده در هيچ زمانى نشان ندادهاند و اين از عجايبست 8 كه با وجود آنكه سلطان را درين امور قصدى و اهتمامى نبود از لطايف قضا و قدر اسباب رفاهيت در عهد وى مجتمع بود و وى از نخوت و رعونتى كه داشت دعواهاى 9 شگرف پيش آورد . عاقبت در سال هفتصد 10 و هفده [ 48 ] ازين عالم ناپايدار انتقال نمود 11 * . چو در راه رحيل آمد روا رو * چه جمشيد و چه پرويز و چه خسرو خواجه بست قدس سره در اوايل فتح دهلى هنگام ظهور كوكبهء سلطان غازى معز الدّين محمد سام به اين شهر بزرگ تشريف آورده ساكن شد و در سلك بزرگان اين ديار