محمدصادق دهلوي
مقدمه 27
كلمات الصادقين ( فارسي )
آگاهى ندادى ؟ مقصود من از خبردار شدن آنست كه از بار آن مهم خلاص شوم ، نه طلب نذر است . چون بوعدهء 1 خود وفا نكردى اين مرتبه نخواهى يافت 2 هرچند جستوجو نمود نام و نشانى 3 [ 43 ] از آن گمشده نيافت و خواجه محمود 4 موئينهدوز آخر زمان سلطان شمس الدّين التتمش 5 و تمام سلطنت سلطان ركن الدّين فيروز شاه و سلطان 6 رضيه و سلطان معز الدّين بهرام شاه و سلطان علاء الدّين مسعود شاه و اول وقت سلطان ناصر الدّين محمود دريافته و چون احوال سلاطين التتمشى 7 همه در محل خود مذكور است مجملا حال سلطان ركن الدّين بيان نمودن مقتضاى 8 مناسبتست . سلطان ركن الدّين پادشاهى بود كه در سخا و عطا نظير نداشت . آنچه او كرد از بذل اموال در هيچ زمانى هيچ پادشاهى نكرد . بعد از فوت سلطان شمس الدّين در سال ششصد و سى و سه بيست و يكم شعبان بر سرير سلطنت جلوس فرمود و مستغرق لهو و لعب و عيش و طرب شد . بدين سبب مصالح مملكت و انتظام امور سلطنت در خلل افتاد و خاطر امرا از وى غبار گرفت و هر طرفى مخالفى ظهور نمود . و امراى 9 ترك از وى روگردان شده بسلطان رضيه بيعت كردند و وى را محبوس ساختند . هم 10 در حبس برحمت حق پيوست * . مدت ملك 11 وى قريب هفت ماه بوده . مولانا مجد الدّين حاجى [ 44 ] جاجرمى قدس سره در * علوم رسمى و دانش ظاهرى بپايهء اعلى بود و پيوسته در انكار صوفيان و درويشان زندگانى نمودى و از مجلس سماع قطب الاولياء و قاضى حميد الدّين ناگورى قدس سرهما 12 انكار تمام داشت . بالآخر بمقتضاى 13 استعداد بلند و فطرت ارجمند از آن مقام برآمده به اعتقاد اين طايفه سرخوش شد و از بزرگان صاحب وقت و درويشان كامياب گشت . در اخبار الاخيار * است كه او 14 از جمله مريدان و خلفاى 15 شيخ شهاب الدّين * است و بسلسلهء سهرورديه تعلق داشته و دوازده 16 حج گزارده 17 بود . بعد از آن بدهلى تشريف آورد و سلطان شمس الدّين التتمش 18 صدارت مملكت خود بوى داد . و وى با وجود عدم رضا به اين منصب بنا بر انقياد حكم سلطان قريب به دو سال بضبط مهمات اين كار كما ينبغى پرداخت و نسقى