محمدصادق دهلوي

مقدمه 107

كلمات الصادقين ( فارسي )

بدرجه 1 ترقى كرد و بفرماندهى رسيد . از آن زمان 2 كه پادشاه شد هرگز كسى بر وى ظفر نيافت و در جميع امور استخاره را مقدم مىداشت و در آخر اوقات بر سلطان حسين شرقى ممالك غالب آمد ، تمام مملكت وى را متصرف شد و هم در 3 شرقى ممالك وفات يافت و كان ذلك فى سنة اربع و تسعين و ثمانمائه * و مدت ملك او 4 بيست و هشت سال و نه ماه بود . پس از وفاتش پسر وى سلطان 5 سكندر * بر سرير مملكت نشست و احكام پادشاهى چنانچه بايد بجا آورد . شيخ حاجى عبد الوهاب قدس سره * از مريدان شاه عبد اللّه و از 6 اولاد سيد جلال بخارى * بزرگ است . حسينى بوده 7 و به بيست و چهارم واسطه به سيد كاينات عليه افضل الصلوات 8 مىرسد . ولادت باسعادت وى در سنهء تسع و 9 ستين و ثمانمائه بوقوع آمد . عمر شريف وى شصت و سه سال گفته‌اند . بصفت علم و عمل ، حال و قال ، صورت و سيرت اتصاف داشت و بنعت سيادت و سعادت ، ذوق و شوق ، محبت و مودت موصوف بود 10 و تجريد و تفريد و بىتعلقى وى [ 172 ] بدرجهء بود كه روزى در اوايل كه آن جناب در ملتان توطن داشت در ملازمت استاد و صهر 11 خود سيد صدر الدّين بخارى عليه الرحمة نشسته بود از وى شنود كه فرمود دو نعمت 12 در عالم بالفعل موجود است كه فوق جميع نعمتها است و ليكن هيچ‌كس قدر آن نمىداند . يكى وجود مصطفى صلى اللّه عليه و سلم كه بصفت حيات 13 در مدينه موجود است و مردم اين سعادت را درنمىيابند . دوم قرآن كه كلام پروردگار است و وى سبحانه بىواسطه بدان متكلم و خلق از آن غافلند . به مجرد شنيدن اين كلام از پيش وى برخاست و رخصت زيارت مدينه گرفت و به راه خشكى اين سعادت را دريافته به وطن اصلى مراجعت نمود . شيخ صدر الدّين را نيافت غمگين شد . شبى در واقعه به سفر دهلى مامور گشت و بشارت يافت كه در آن مصر بسعادت ملازمت بزرگى بمقاصد صورى و معنوى مىرسد 14 . پس از آن بسبب 15 آن 16 واقعه بدهلى آمد . سلطان سكندر كه والى عهد بود نسبت بوى اعتقادى تمام و اخلاصى