محمدصادق دهلوي
مقدمه 99
كلمات الصادقين ( فارسي )
گر 1 از خودى خويش برون آئى تو * در پردهء توحيد درون آئى تو ور از روش 2 چون و چرا درگذرى * از خود شده بىچرا و چون آئى تو اين شعر ازوست 3 : رفت ز مسعود بك جمله صفات بشر * چونكه همان ذات بود باز همان ذات شد من فوائد انفاسه الشريفة و آن در ضمن دوكلمه ايراد مىيابد : [ 158 ] كلمه 1 در مرآة العارفين 4 در كشف حقيقت روح نوشته * بدانكه خداوند تعالى سر روح را از همه ممكنات پوشيده است و بادراك عقلى و احساس بصرى او را كس ندانسته و نديده قل الروح من امر ربى * بر اثبات وجودش اقرار است و ما اوتيتم من العلم * از طلب شهودش انكار 5 . روح اگرچه بآثار پيداست اما عقل از ادراك ماهيتش شيداست . سخن در ماهيت او حرام است كه او وراى حد و مقدار كلام است . محققان گويند كه شناخت روح بروح است و تا روح نقاب از جمال عزت برنگيرد در شمع عقل نور معرفتش در نگيرد . روح حقيقت انسان است كما قال الشاعر : و كنت 6 بالروح لا بالجسم انسانا كلمه 2 هم در بيان كشف روح نوشته * محققان گويند روح را دو اعتبار است : سراجى و زجاجى . هركه از وى بعلمى عبارت كرده است و از كشف اشارتى آورده ، از روح زجاجى است نه از روح سراجى . در پيش يك سراج اللّه نور السموات و الارض * هزار در هزار زجاج است كه در همه تافته . نقش 7 يك سراج است تعدد روح باعتبار زجاج بود نه باعتبار سراج . حدوث او نيز برين وجه است : هست * اين هزار آينه و آفتاب يك اين صور تافتهء اوست [ 159 ] در زجاج كه بر قدر صفاى 8 محل ظاهر مىگردد .