مير تقي الدين كاشاني
51
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
خوى تو به خشم ما يكى كرده زبان * ما بىكس و دوستان همه دشمن جان ما را كه دهد به يكدگر صلح اگر * بىغيرتى من ننهد پا به ميان * * * در بحر جهان درّ وجودم يكتاست * دوران خود را به زيب ذاتم آراست پشت فلك از تواضع من شده خم * گو پشت خمى مشو به تعظيمم راست * * * چون در دل شه كنون تصرّف دارم * از عمر تلف كرده تأسّف دارم گويند كه كمبها بود بندهء پير * من در پيرى قيمت يوسف دارم * * * ديشب رخ خورشيد مثالى ديدم - بىشرم و حجاب * گستاخ به گرد سر او گرديدم - بىوهم و عتاب حاصل كه به كام خويشتن تا دم صبح - در گلشن وصل * مىگشتم و گلهاى هوس مىچيدم - امّا در خواب « 1 » * * * زهّاد همه عذاب روحم دادند * رندان همه مژدهء فتوحم دادند آنان همه توبهء نصوحم دادند * اينان همه بادهء صبوحم دادند * * * آنى تو كه بىمهر دلت پركين است * نسبت به كه ؟ با دلم كه مهر آيين است من ز آن همه خوبان كه تو مىدانى و من * هرگه به تو دل دهم سزايم اين است * * * چون گلشن دوستى پر از خار جفاست * غم نيست اگر دل من افگار جفاست اين مى خلدم كه در دل او گذرد * كين خو به جفا كرده ، سزاوار جفاست * * *
--> ( 1 ) . رباعى مستزاد .