مير تقي الدين كاشاني

752

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

طبع از امور ناملايم خرقه : نام كتابى است از مجموع مرقّعات كه خط و تذهيب و نقّاشى دارد خزف : سفال خسته : مريض خصال : خويها ، خصلتها خواه نيك باشد يا بد خصب : فراخ حالى ، فراوانى خليت : ج ( خليات ) ، كيسه كتانى خمول : انزوا و گوشه‌گيرى « د » دأب : رسم ، قاعده دبران : يكى از منازل قمرست و آن پنج ستاره است در ثور دثار : جامهء روئين كه بر بالاى شعار ( جامه زيرين ) پوشند دجّال : مردى كذّاب كه در آخر الزمان ظهور كرده مردم را بفريبد دماغ خشكى : ديوانگى ، بىمغزى دواعى : ج ( داعيه ) ، به معنى سببها ، انگيزه‌ها ، گرفتاريهاى روزگار دوشلك : از انواع ماليات‌هاى مرسوم دورهء اوايل صفوى دهاء : كياست ، زيركى ديّان : از اسامى بارى تعالى ، به معنى بسيار چيره ، قاضى و حكم ، پاداش‌دهنده « ذ » ذباب : مگس ، زنبور ، در اينجا صداى شوم ذرايع : ج ( ذريعه ) ، وسايل ، دستاويزها ذروه : قلّه ، مال بسيار ذكاء : روشنى خورشيد ذكاء : تيزى خاطر ، هوش « ر » راحله : كوچ‌كننده ، مركب راعى : راهنما ، سرپرست ، مجازا پيامبر اسلام رحال : ج ( رحل ) ، گستردنى ، اسباب سفر رزانت : وقار و استوارى ، گرانبارى رسع : بستن مهرهء چشم زخم به دست و پاى كودك رشحات : ج ( رشحه ) ، تراوش كرده ، چكيده رطب اللسان : تر زبان ، به نيكويى سخن گفتن رعاف : جارى شدن خون از بينى رعونت : خودبينى ، خودآرايى ، حماقت رقين : درهم ، پول مسكوك ، وجه نقد ركبه : بيخ بريدهء نباتى است ركبه : زانو ، دو زانو نشستن ، با كسره ، به معنى راكب رمح : نيزه رمد : درد چشم ، ورم چشم ، هلاك شدن روايع : ج ( رائعه ) ، آنچه حسن و شجاعتش باعث شگفتى شود رياش : ج ( ريش ) ، پر مرغ ، رياش انتعاش : در اينجا جامهء نيكو و وضع و حال خوب ريّان : ماهر و استاد ، سيراب ، مقابل عطشان ريحان : ابتدا و شروع ، در اينجا اوّل جوانى ريو : مكر و فريب و ريا « ز » زحير : اندوه ، پيچش شكم ، مشقّت ، در زبان