مير تقي الدين كاشاني
750
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مردم متفرّق بقم : چوبى سرخ رنگ كه رنگرزان بدان چيزها رنگ كنند بكتر : زره ، جوشن بلبان : نوعى ساز بادى ، بالابان تلفّظ تركى آن است بلك : سوغات ، تحفه و ارمغان بم : به زور و قوّت تمام نواختن مشت بر سر كسى است ، صداى بلند بندار : محصّل ماليات ، انبار بومار : گياهى از تيرهء مركبان ، علف هزار برگ به طاق ابروى كسى كار كردن : به ياد كسى كارى كردن بويژه زدن جام ساغر بهله : دستكش چرمى كه هنگام بدست گرفتن چرغ و شاهين پوشند بىدماغى : كسالت بيطار : دامپزشك بىهمال : بىنظير « پ » پرگاله : وصله ، پينه ، پارهاى از هر چيزى پرويزن : الك ، آردبيز « ت » تالد : بيات ، متحيّر تبرّم : سير برآمدن ، به ستوه آمدن ، در قاعده شدن تتق : سراپرده ، چادر بزرگ تجرّع : نوشيدن اندكاندك و متوالى تجنّب : دورى كردن ، يك سو شدن تحت حنك : پيچ زير زنخ از عمامه كه فقها پيچند تخته كلاه : نوعى تنبيه و كيفر كه در مورد كسبه متقلب به كار رود و آن مجازات بدين صورت است كه تختهاى بر گردن شخصى بگذارند و سر وى از آن بيرون آيد و بر سرش هم كلاهى گذارده و از تخته زنگوله آويزان كنند و در شهر و كوى و برزن او بگردانند ، تمسخر كردن تربى : پروريده تردامن : كنايه از مجرم ، آلودهء معصيت ، گناهكار ترطيب : تر كردن مزاج و دماغ تركوش : عشرتدوست تزويق : صنعت آراستن سخن و كتاب ، به كار بردن طلا و جيوه براى آراستن سطوح اشياء تزهّد : عبادت كردن تسويلات : فريبها و اغواها تشهير : مصدر جعلى از شهر ، به دور شهر گردانيدن تشيّد : زرق و سالوس و مكر و حيله به كار بردن ، خيالات باطل تصلّف : لاف زدن ، چاپلوسى تطلع : چشمداشت ، پيوسته در چيزى نگريستن و انتظار كردن تعميه : پوشانيدن ، معمّا گفتن در شعر تفرّد : يگانه شدن ، در امرى يگانه و بىمانند شدن ، تنها شدن تفره : سبزهء نودميده و ريز كه مواشى