مير تقي الدين كاشاني
749
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اشمل : صفت تفضيلى و عالى از شمول ( فراگيرندهترين ) اصغا : گوش كردن اصفريت : زردى اصّم : كر ، ناشنوا اضائت : روشن كردن اضعاف : دو چندان كردن چيزى اطباق : طبقات اعتصام : چنگ زدن به چيزى ، دورى از غير مشروع ، ملازم بودن با يار اعراق : ج ( عرق ) ، اصل و نسب ، ريشه اعشى : شبكور ، از شعراى پرآوازهء عرب معروف به اعشى قيس اعنّه : ج ( عنان ) ، عنانها اغصان : ج ( غصن ) ، شاخهها اقاصى : ج ( اقصى ) ، دوردستها اقتنا : سرمايه گرفتن اقطار : ج ( قطر ) ، به معنى كرانهها اكلال : كند گردانيدن ، گمارده شدن الجك : دستكش الفيه شلفيه : نام كتابى است از حكيم ارزقى و در تداول عموم ، صورت زن و مردى باشد كه با اطوار مختلف مجامعت نمايند الكا : سرزمين ، وطن ، ناحيه امداد : ج ( مدّ ) ، افواجى كه پىدرپى آيند انام : مخلوق ، از انس و جن انّانيت : خودبينى ، خودستايى و غرور انتباه : بيدارى و آگاهى انتصار : نصرت يافتن ، يارى دادن ، كينه كشى از ظالم انتصاف : داد ستدن ، تمام حق خود را از كسى گرفتن ، به نيمه رسيدن روز انتعاش : بهبود يافتن ، نيكو شدن و برخاستن ، بلند شدن انتماء : نسبت دادن به كسى ، منسوب شدن انجاح : روا شدن حاجت ، شاد شدن انموذج : نمونه ، مثال اوثان : ج ( وثن ) ، بتها اوجه : نيكوترين ، باقدر و جاهتر اهاجى : ج ( اهجيه ) ، كلام نامربوط « ب » باب : رايج بابايى كردن : قلندرى ، دعوى كمال و خودنمايى كردن بارد : سرد ، ضد حارّ بالانى : فرق سر بختى : شتر قوى هيكل ، شتر خراسانى بدير : مصغّر بدر برارى : ج ( بريّة ) ، صحراها براعت : غالب آمدن ، روشنى و فصاحت ادبى برخيا : نام پدر آصف وزير سليمان برص : مرضى است بر پوست ، پيس اندام شدن برقع : نقاب ، پيچه بطك : صراحى شراب ، ( مصغّر بط ) مرغابى كوچك بغاث الطيور : مرغ زبون كه شكارش نكنند بقط : قماش و متاع خانه ، پارهء چيزى ، گروه