مير تقي الدين كاشاني

722

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

نوع مذمّتى كه مىخواهند زبان در كام مىجنبانند . و الحق اگر مداهنه و مسامحه مىكنم و موافق ارادهء ايشان سخن مىگويم طبعم نمىگذارد و اگر مخالف طبيعتشان به فعل مىآرد . مجملا در ورطهء حيرت و سرگردانى گرفتارم و شبى به روز و روزى به شب مىآرد ، مجملا در ورطهء حيرت و سرگردانى گرفتارم و شبى به روز و روزى به شب مىآرم ، فساد و فتنه بار مىآرم و گاهى به اين مضمون خاطر خود را شاد دارم كه سخن حق در گوش راستان در است و در مذاق اهل باطل و ناراستان مرّ است ، و گاهى به مضمون اين بيت خواجه حافظ شيرازى مىسراييم : شعر در پس آينه طوطى صفتم داشته‌اند * آنچه استاد ازل گفت بگو ، مىگويم و نيز حضرت خلاق لم يزل و پادشاه لا يزال به مقتضاى صفت جمال و جلال و استعداد اصلى جبلّى جمعى را در سلك سعدا كشيده و فرقه‌اى را در زمرهء اشقيا انتظام داشته و در هنگام بروز و ظهور تا روز حشر و يوم نشور از ايشان آثار خير و شر و نفع و ضرر و مدح و ذم و ثنا و هجا به عباد و عناد و مصلح و مفسد و مقبل و مدبر و صالح و طالح مىرسد و هرگز جهان در هيچ قرنى از وجود اين دو طبقه خالى نبود و نخواهد بود ، خصوصا ابناى اين روزگار و شعراى اين ادوار كه از طبقهء ثانى بيشترند ، بلكه اكثر ايشان نسبت به ساير مردم در صفت جلالى ظهور دارند و شقاوت جبلّى خود را به سبب استعداد كه داشته‌اند به وجود مىآرند . بيت مه نور مىفشاند و سگ بانگ مىكند * ما را چه جرم ، خاصيت سگ چنان بود آه و هزار آه از دست مردم جاهل و گمراه ، جمعى پريشان كه نيك از بد نشناسند و از حسد و حقد و خبث و شر و امثال آن نمىهراسند و به واسطهء آنكه جهل مركّب دارند مركب جهالت در سنگلاخ ضلالت و خباثت مىرانند و اين را واسطهء مباهات و رابطهء مفاخرت مىدانند ، امّا در اين امر معذورند و از طعن عتاب و ملامت دور . شعر نور موسى چگونه بيند كور * نطق عيسى چگونه داند كر