مير تقي الدين كاشاني

715

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

تو ناطقى و خردمند و هوشيار امّا * نبيند از تو كسى نفع و مىرسانى ضر هر آن‌كه شيوهء او غير خورد و خوابى نيست * نتيجهء حيوان است ، آدمش مشمر بيا بيا و ز من بشنو اين نصيحت را * كه تا بود سوى هر واديى تو را رهبر مشو به قيد يكى يار اگرچه باشد حور * مباش ساكن يك جا ، بهشت باشد اگر ورت مقيم شدن آرزو بود زنهار * مكن مقام بجز در جوار خير بشر بر آستانهء هشتم امام گير قرار * كه ساكنان اقاليم سبعه راست مقر پناه اهل خراسان ملاذ اهل عراق * شه شهيد على بن موسى جعفر فلك جناب اميرى كه روشنان فلك * غبار نعل سمندش كنند كحل بصر بجز هواى طوافش مدار در سر اگر * قدم برون ز وطن مىنهى به عزم سفر نه آسمان و خور است اينكه كاتب جودش * نهاده بر ورق لاجورد نقطهء زر به مقتضاى تو بنوشت صفحهء تقدير * قدرنويس قضا و قضانويس قدر چه‌سان قضا و قدر بر خلاف امر شوند * تو را كه هست قدرْ بنده و قضا چاكر