مير تقي الدين كاشاني
716
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
كسى كه عرصهء ملك جلال و جاه تو ديد * ممالك دو جهان كى درآيدش به نظر برآورم به دعا دست چون وراى دعا * به دست نيست مرا هيچ تحفهء ديگر هميشه تا بود آثار اختلاف جهان * مخالفان تو را در جهان مباد اثر شها تو دست رموزى بگير از ره لطف * كه بهر طوف حريم تو كرده پا از سر و له فى الغزليّات بىلبش در ديدهام اشك جگر خون بسته است * دل مثال غنچهء گل ته به ته خون بسته است نخلبندان ديدهاى در شيشه چون بندند نخل * ديده نقش آن نهال قد موزون بسته است نيست مى در شيشه بَلك « 1 » آن ساقى بحرآفرين * آتش تر را به آب خشك ز فسون « 2 » بسته است تا سگش بهر قلاده عقد گوهر خواسته * چشم من بر تار مژگان دُرّ مكنون بسته است * * * هست آيين تو بيدادگرى ، داد از تو * نيست فريادرسى رسم تو ، فرياد از تو قدمى رنجه نكردى سوى محنتكدهام * هرگز اين منزل ويران نشد آباد از تو * * * بر روى خويش طرهء دلكش چه مىنهى * من سوختم تو نعل در آتش چه مىنهى * * *
--> ( 1 ) . اصل : بل . ( 2 ) . اصل : افسون .