مير تقي الدين كاشاني
713
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
منم كه طاير مرغم سخنسرا مرغىست * كه در هواى تو پيوسته مىكند طيران قرين وصف تو شد طاير سخنور من * بدين قرينه تفاخر مراست بر اقران بجز طواف درت نيست مدّعاى فقير * شها به لطف ، گدا را به مدّعا برسان * * * چون در مقابل آمده آيينهء دلم * بنمود عكس جملهء اشيا مقابلم يعنى مرا ز سرّ جميع مكوّنات * دل مىدهد خبر ، تو مپندار غافلم شرحىست آن حقيقت كلّيهء وجود * كز فيض حضرت حق از آن گشته حاصلم دل لوح ابجدى ز دبستان عقل كل * كِارشاد داد عشق چو مىديد قابلم از عقل كل هويت احمد بود مرا * كايجاد بهر او شده ماهيت دلم طفل ره على معلّاست پير عشق * كان ذات عالى آمده حلّال مشكلم آن هر دو يك دُرند ز درياى كن فكان * زين قلزمند راهنما سوى ساحلم تخمير طينتم يد قدرت چو كرده است * حبّ على و آل ، سرشتهست با گلم جانم كمال يافته از فيض مهر او * ورزيده كينه هركه ندانسته كاملم ديوانه گشتهام چو ز سوداى عشق او * مجنون شدهست هركه نگفتهست عاقلم آب حيات از سخنم مىچكد مدام * تا خاك راه آن شه نيكو شمايلم انديشه نيست يك سر مو از عدو مرا * چون لطف عام او همه وقت است شاملم تا نقش بسته مدحت او در ضمير من * از لوح سينه ساخته هر نقش زايلم مقتول « 1 » راه او به حيات ابد رسد * زانرو درين طريق طلبكار قاتلم منّت خداى را كه چو سلمان و انورى * نه مدحگوى دندى و دلشاد و طغرلم مدّاح خاص حيدر و آلم به اعتقاد * در كسب اين كمالم ساعى نه كاهلم « 2 » گشتم ز يمن مدحت او مستفيض « 3 » فيض * شد علم كاينات ازين فيض حاصلم اين علم را صحايف و ارواح نيز خواند * آن مرشدى كزو پى تعليم ناقلم صادق نداند ار عدو اين قول از نفاق * باشد گمانش آنكه من از كذب قايلم
--> ( 1 ) . اصل : مفتول . ( 2 ) . اصل : كاملم . ( 3 ) . اصل : مستفيذ .